|
روانشناسی مشاوره
گریستم زیرا کفش نداشتم تا که مردی را دیدم که پا نداشت
|
[ دوشنبه 25 اردیبهشت1391 ] [ 10:29 ] [ علی حاجی عباسی ]
[ ]
[ دوشنبه 25 اردیبهشت1391 ] [ 10:28 ] [ علی حاجی عباسی ]
[ ]
فرزندانی نماز خوان بدون امر ونهیوقتی به نماز می ایستیم کودک نیز با تقلید از رفتار ما در کنارمان به نماز می ایستد. به زیبایی سجده می کند ،خیلی بامزه قنوت می کند. در حالی که به چپ و راست نگاه می کند خم و راست می شود ،لبهایش را به هم می زند تا نمازش طبیعی تر به نظر بیاید... خلاصه دل ما را می برد. طبق معمول، ما هم که عادت به کنترل و مدیریت عواطفمان نداریم، ذوق می کنیم او را مورد توجهی ویژه قرار می دهیم، تشویق می کنیم و به هر طریقی تخم اولیه ریا را در دلش می کاریم !
![]() به راستی این کارها چه دلیلی دارد؟ سعی کودک بر این است که مثل یک بزرگتر رفتار کند .کدام بزرگتری را به خاطر نمازش تشویق می کنند؟ چرا کار کودک را که در صراط مستقیم فطرتش قرار دارد با تشویق بیش از حد بیجا فاسد می کنیم؟ با این کارها کودکمان را ریا کار بار خواهیم آورد. هرچند کودک هنوز تا زمان تکلیف فاصله نسبتا زیادی دارد ،باز هم باید از هر رفتاری که در آینده می تواند به نماز او لطمه بزند دوری کرد. او بعدها انتظار پیدا می کند که وقتی نماز میخواند مورد توجه قرار گیرد و به خاطر نماز پاداش بگیرد.به این طریق کمتر ممکن است طعم ارتباط واقعی با خدا را تجربه کند. نماز او هر چند همیشگی باشد،جز پوسته ی نماز نخواهد بود. روی بزرگ شدن کودکان حساب نکنید به این تصور که وقتی بزرگ شدند بدون توقع پاداش، نماز خواهند خواند .بلکه تنها انتظار آنها از شکل پاداش تغییر خواهد کرد . عمده استدلال کسانی که نماز را با تشویق به خورد نوجوانان می دهند این است که می خواهند ایجاد عادت بکنند. معتقدند عادت که ایجاد شد، بعدها معرفت هم ایجاد می شود. البته ما هم موافقیم که اول باید عادت ایجاد شود. اما ایجاد عادت با تشویق بیجا را قبول نداریم. علاوه بر این، نوجوانی که به خاطر پاداش و از روی تشویق به نماز واداشته می شود، چه بسا نسبت به پاداش بی میل شود و زحمت نماز را به قیمت پاداش آن نپذیرد آن وقت چه خواهید کرد؟ ادامه مطلب [ شنبه 23 اردیبهشت1391 ] [ 10:18 ] [ علی حاجی عباسی ]
[ ]
ای که الفبای زندگی را از سرچشمه نگاهت آموختم ... روز معلم یادآور شکوه و عظمت زنان و مردان پاکباخته ای است که در طول تاریخ در عرصه ی تعلیم و تربیت زیباترین جلوه های عشق و ایثار را به نمایش گذاشته اند . معلمی شغل نیست . عشق است . ذوق است .ایثار و فداکاریست . اگر به عنوان شغل به آن می نگری رهایش ساز و اگر عشق توست ادامه بده، این روز نیزبهانه ای باشد تا عرض ادب و احترام کنیم برتمامی معماران و مهندسان انسانها و بر معلمان پاکی که انسانیت و صفا و صمیمیت و عشق تدریس می کنند واین روز بزرگ را برتمامی معلمان و اساتید علی الخصوص معلمان و اساتید خودم تبریک عرض نموده و دستشان را می بوسم و آرزوی سلامتی و کامیابی برایشان دارم و معلمانی که دنیای فانی را ترک کرده به روح پاکشان سلام و درود می فرستم واز خداند بزرگ طلب آمرزش گناهان آنان را دارم
شعر معلم می توان در سایه آموختن گنج عشق جاودان اندوختن اول از استاد، یاد آموختیم پس، سویدای سواد آموختیم از پدر گر قالب تن یافتیم از معلم جان روشن یافتیم ای معلم چون کنم توصیف تو چون خدا مشکل توان تعریف تو ای تو کشتی نجات روح ما ای به طوفان جهالت نوح ما یک پدر بخشنده آب و گل است یک پدر روشنگر جان و دل است لیک اگر پرسی کدامین برترین آنکه دین آموزد و علم یقین روز و هفته معلم بر همه ی معلمان مبارک باد . شعر از شهریار [ سه شنبه 12 اردیبهشت1391 ] [ 8:37 ] [ علی حاجی عباسی ]
[ ]
ادامه مطلب [ یکشنبه 10 اردیبهشت1391 ] [ 10:44 ] [ علی حاجی عباسی ]
[ ]
شانس زندگی دوباره
اگر می توانستم یک بار دیگر به دنیا بیایم کمتر حرف می زدم و بیشتر گوش می کردم تجربه دیگران را جدی می گرفتم و هزینه های مادی و معنوی پرداخت شده آنها را دوباره در زندگی پرداخت نمی کردم / صدای خدا را با جان دل می شنیدم و به او عمیقا اعتماد می کردم / بجای قضاوت در باره دیگران به اهداف آفرینشم می اندیشیدم / بجای حسادت و کینه به دیگران به توانمندی های خود و الطاف خدا می اندیشیدم. اگر می توانستم بار دیگر به دنیا بیایم: فطرت پاک و خدایی را با هیچ منفعت و لذتی از این دنیا معاوضه نمی کردم / دل هیچ انسانی را نمی سوزاندم و رنجیده زخود نمی کردم / دوستانم را برای بهره از آرامش و تقسیم الطاف الهی گاه گاهی به خانه دل دعوت می کردم و همنشین و التیام درد و دلهایشان می شدم حتی اگر فرش خانه دلم زغم دنیا لکه دار بود و ستون روانم ساییده و فرسوده در سالن پذیرایی دلم دعا گوی همه محتاجان دعا می شدم و غذای بی نشان استجابت برایشان می فرستادم و گر کسی می خواست آتش شومینه خشمم را روشن کند بجای نگرانی از سوختن دل به زیبایی آتش و روشنایی بخش بودن آن می نگریستم پای صحبتهای پدر بزرگ و مادر بزرگم می نشستم تا با آرامش -احساس اهمیت- امنیت و امید خاطرات گذشته اش را برایم تعریف کند وروح زندگی تازه در او دمیده شود با اعتماد به خدا و رفع ترس از فردا و فرداها از سرمایه ای که به شکل های مختلف پس انداز و ذخیره کرده ام بخشی را به نیازمندان می دادم تا طعم لذت خوشحالی ناشی از خوشحالی دیگران را نیز در این دنیا بچشم / خوشبختی را در فردا نمی جستم و امروزم را در می یافتم و از لحظه لحظه آن لذت می بردم / لذت با هم بودن - با هم خوردن -با هم خندیدن - با هم رشد کردن- و همه با هم ها را تجربه می کردم و تفاوت لذت آن را با منیت می فهمیدم با فرزندانم بر روی چمن و خاک می نشستم بدون آنکه نگران لکه های خاک و سبزی شوم که بر روی لباسم نقش می بندند / قبل از اینکه فرزندم آنقدر بزرگ شود که دیگر نتوانم- او را در آغوش می گرفتم - می بوسیدم و می گفتم عزیزم از اعماق وجودم دوستت دارم با تماشای تلویزیون خنده سر می دادم و با شادی دیگران خود را شاد می کردم تا با این تکرار شخصیتی شاد از خود بسازم و دیگران را مسرور از شادی خود / به جای حسرت گذشته و آنچه از دست داده ام به قدرت خداوتوانایی هایم می اندیشیدم و برای حرکتی جدی تر از قبل به فردا امیدوارتر می بودم / هر وقت که احساس کسالت و غم می کردم بجای دعای زبانی و کلیشه ای- خدا را با دل صدا می کردم و منتظر و امیدوار به پاسخش می نشستم ادامه مطلب [ سه شنبه 5 اردیبهشت1391 ] [ 10:9 ] [ علی حاجی عباسی ]
[ ]
خصومت،کینه و نفرتشخصيت اخلاقي و صفات باطني انسان در عرصه رابطه با ديگر انسان ها شکل مي گيرد و حتي اين روابط در تنظيم رابطه با خداوند و خود نيز تأثير مي گذارد. مردم بندگان خداي واحدي هستند و محبت و روابط صميمانه با مخلوقات الهي جداي از رابطه محبت آميز با خداوند نيست. همه مردمان اعضاي يک خانواده اند و پيکر واحدي را تشکيل مي دهند که اگر عضوي از اين پيکر دچار آسيب شود، ساير اعضاء از آن آسيب در امان نمي مانند. به قول شيخ اجل سعدي: حضرت على علیه السلام در سفارش، براى کینه زدایى از دل ها مى فرماید: «طَهِّرُوا قلوبَکم من الْحِقد فانّهُ داءٌ مرمى؛ دل ها را از کینه پاک سازید، زیرا کینه توزى دردى مهلک است.» تنظيم نيکوي مناسبات اجتماعي علاوه بر تأثيري که در ساخت شخصيت خود و تنظيم رابطه محبت آميز با خداوند دارد تأمين کننده رفاه، آسايش، امنيت و آرامش زندگي عادي و طبيعي انسان نيز هست. کسي که رابطه خوشي با مردم ندارد، با خلق خداوند و بدخواهي و دشمني مي کند و کينه ايشان را به دل مي گيرد، هم درون خويش را تيره و تاريک مي سازد، هم به لحاظ ساخت و ساز انساني و روند تکاملي دچار خسارتي عظيم مي شود و هم به لحاظ سلامت و امنيت زندگي عادي خود ضرر مي کند. در عرصه روابط اجتماعي خود ما شاهديم که افراد کينه توز و پر برخورد، چه زندگي سخت، پر استرس و رنج آوري دارند و در مقابل آدم هاي با گذشت، نرم خو و بردبار که عيوب و بدي هاي دیگران را يا نمي بينند و يا به دل نمي گيرند چه زندگي راحت و آرامی را سپري مي نمايند. ادامه مطلب [ سه شنبه 5 اردیبهشت1391 ] [ 10:7 ] [ علی حاجی عباسی ]
[ ]
تلاش برای خشنود سازی همه ی آدمها کلید همه ی شکست هاست
بیل کازبن [ چهارشنبه 23 فروردین1391 ] [ 12:41 ] [ علی حاجی عباسی ]
[ ]
اشکال دنیا در این است که جاهل ها مطمئن هستند و دانایان مردد
برتراندراسل [ چهارشنبه 16 فروردین1391 ] [ 10:48 ] [ علی حاجی عباسی ]
[ ]
با سلام و تبریک سال جدید به اطلاع دانشجویان گرامی می رساند که کلاسهای
درس روانشناسی رشد(۱) و همچنین درس خانواده درمانی این هفته دوشنبه ساعت
۱۴الی ۱۵.۳۰ و ۱۵.۳۰ الی ۱۷ مورخه ی ۱۴ /۱/۹۱ برگزار نخواهد شد ولی کلاس
درس نظریه های مشاوره و روان درمانی روز سه شنبه مورخه
ی ۱۵/۱/۹۱ فردا تشکیل خواهد شد. با تشکر [ دوشنبه 14 فروردین1391 ] [ 11:54 ] [ علی حاجی عباسی ]
[ ]
دكتر «فيل» درباره تمام باورهاي نادرستي كه درباره رابطه بين 2 زوج وجود دارد هشدار ميدهد، باورهايي كه مانع خوشبختي بسياري از زوجها ميشود و چاره كار، فهمي صحيح از اين باورهاست
برترین ها: با خودتان فكر ميكنيد كه با همسرتان رابطهاي ناموفق داريد چون بين شما و همسرتان قواعد مشتركي يا چيز ثابت و استانداردي وجود ندارد، چون شما مثل خيلي از زوجهايي كه فكر ميكنيد خوشبختند نيستيد، چون رابطه شما با زوجهاي رويايي كه در فيلمها ميبينيد، متفاوت است. همه اينها باعث ميشود، ديگر احساس خوشبختي نكنيد و همين بهمرور روي رفتارهايتان تاثير بگذارد و روزبهروز از همسرتان دورتر شويد اما اگر بدانيد تمام رازهاي خوشبختي و داشتن يك زندگي مشترك ايدهآل در دسترس هستند، ديگر نه تنها حسرتي نخواهيد داشتبلكه روزبهروز بيشتر هم عاشق هم ميشويد. يك رابطه خوب رابطهاي است كه 2 نفر شبيه هم فكر كنند هيچوقت نميتوانيد به مسائل، از چشم همسرتان نگاه كنيد چون شما 2 نفر كاملا آدمهاي متفاوتي هستيد، شما 2 نفر به لحاظ ژنتيك، فيزيولوژيكي، رواني و گذشته خانوادگي كاملا متفاوت هستيد. اگر هم كاملا شبيه هم فكر كنيد، مشكلات رابطهايتان حل نخواهد شد. زنها و مردها از 2 دنياي متفاوت هستند، شما نميتوانيد تفاوتهاي اساسي بين ديدگاههايتان را محو كنيد يا بپوشانيد، چون اين كار هم غيرطبيعي است و هم در بعضي مواقع خطرناك. بهتر است بدانيد زندگي با فردي كه متفاوت فكر ميكند و شما را تكميل ميكند، خيلي لذتبخشتر از كسي است كه كاملا شبيه شماست. به همين دليل تفاوتها را با روي باز قبول كنيد و آنها را باوركننده زندگيتان بدانيد. رابطه خوب رابطهاي است پر از علائق و فعاليتهاي مشترك اگر علائق مشترك يا فعاليتهاي مشتركي نداشته باشيد، هيچ اشكالي در رابطه شما وجود ندارد. اگر شما و همسرتان خود را مجبور كنيد كه با هم فعاليتهاي مشترك داشته باشيد، نتيجهاي نخواهد داشت جز استرس، فشار و تضاد، پس چيزي را را به زور وارد رابطه نكنيد. يك رابطه خوب شبيه قصههاي عاشقانه است بله، بايد بين شما و همسرتان احساسات عاطفي عميق و به عبارت صحيحتر، عشق وجود داشته باشد اما خودتان را گول نزنيد، نبايد انتظار داشتهباشيد زندگي شما همانند داستانهاي عاشقانه فيلمها باشد. حقيقت اين است كه شما در دنياي واقعي زندگي ميكنيد. با عشق زندگي كردن متفاوت از زماني است كه فرد تازه عاشق شده است. وقتي فرد تازه عاشق ميشود يعني؛ در اولين مرحله عشق قرار دارد و باقي ماندن در اين مرحله غيرممكن است. در يك رابطه كامل شيفتگي، شيدايي فلجكننده اوليه، به مرحلهاي عميقتر از عشق رسيده است. اشتباه است كه گمان كنيد وقتي هيجانات و شيداييهاي اوليه از بين رفت يعني؛ عشق از بين رفته است. فكر نكنيد كه ديگر در رابطه شما عشق به وجود نخواهد آمد، بلكه رابطه شما در حال واردشدن به مراحل ديگر و متفاوتي از عشق است، ياد بگيريد اين مراحل را آگاهانه هدايت كنيد تا به تجربه عميقتري از عشق برسيد. اگر بتوانيد شريكتان را تغيير دهيد خوشبخت هستيد در اين تله نيفتيد كه فكر كنيد اگر بتوانيد شريك زندگيتان را تغيير دهيد رابطه موفقتري خواهيد داشت. شما هر 2 مسئول رابطه هستيد. بياييد اين فكر كودكانه را كنار بگذاريم كه عاشق شدن يعني پيدا كردن كسي كه بتواند خوشحالمان كند و مسئوليت ناراحتي يا خوشحالي ما برعهده او باشد ، مسئوليت خوشحالي هر كسي فقط به عهده خودش است. اگر رابطه شما پر از اضطراب و محنتزده است، شايد مهمترين شخصي كه بايد تغيير كند خود شما باشيد. وقتي در همه مشكلات به دنبال مقصر باشيد ناخودآگاه رفتاري تخريبگر پيدا ميكنيد كه همين رفتار نه تنها مشكلي را حل نميكند بلكه اوضاع را خرابتر هم ميكند ، سعي كنيد تمام رفتارهاي تخريبگرتان را شناسايي كنيد و آنها را دور بيندازيد. در يك رابطه خوب همسرتان نبايد هيچ عيبي داشته باشد هيچ كس كامل نيست، اگر همسرتان عادتهايي عجيب و غريبي دارد در صورتي كه اين عادتها توهينآميز و تخريبگر نيست ميتوانيد به راحتي با آنها كنار بياييد. به جاي اينكه روي نقاط ضعف او تمركز كنيد، ويژگيها و خصوصيتهايي را به ياد بياوريد كه در رزهاي اول به خاطر آنها جذب او شديد، شايد آن روزها بعضي از همين عادتهاي خاص و عجيب و غريب شما را به او جذب كردهبود، اگر يك رفتارخيلي طبيعي نباشد و به چشم ديگر مردم، خارج رفتارهاي مرسوم باشد دليل نميشود كه براي رابطه بد باشد و به آن آسيب برساند. دقت كنيد همسري كه عادتهاي كمي عجيب دارد كاملا متفاوت است از همسري كه مشكلات جدي دارد، پس اين 2 مورد را با هم اشتباه نگيريد. زماني همسر شما مشكلات اساسي دارد كه رفتارهاي او آسيبزننده و تخريبكننده باشد، يعني به لحاظ بدني يا جسمي به شما آسيبي بزند يا اينكه به خودش لطمه برساند مثلا اينكه اعتياد داشته باشد. در يك رابطه خوب تمام مشكلات حل ميشوند در زندگي هر زوجي اختلافهايي وجود دارد، خيليها هستند كه گمان ميكنند اگر نتوانند اين اختلافات جدي را حل كنند ديگر خوشبخت نخواهند بود اما جالب است بدانيد 90درصد مشكلات ارتباطياي كه وجود دارد، غيرقابل حل است. چيزهايي در زندگي وجود دارد كه شما و همسرتان تا آخر عمر هم نميتوانيد درباره آنها به يك نظر برسيد، بنابراين بايد به نوعي بين خودتان آن را حل كنيد. بالاخره بايد يكي كمي از خواستههايش كوتاه بيايد. شما بايد با هم توافق كنيد كه در زمانهايي كه اختلاف به وجود ميآيد، به دليل ارتباط عاطفياي كه بينتان وجود دارد با هم كنار بياييد و فقط بهدنبال رسيدن به خواسته خود نباشيد. رابطهاي خوب، يعني صرفا صلح خيليها از بحث و مشاجره ميترسند چون گمان ميكنند هر بحث و مشاجرهاي نشانه ضعيف بودن رابطه است و اينكه رابطه در خطر است، بايد بدانيد حتي خوشبختترين زوجها هم با هم بحث ميكنند. اگر نگرش خود را تغيير دهيد حتي بحث و مشاجره ميتواند به رابطه كمك هم بكند چون هم تنشها را تخليه ميكند و هم وقتي بتوانيد احساساتتان را بدون توهين يا ترس از جدايي مطرح كنيد به طرف مقابل اعتماد بيشتري خواهيد كرد. نگران اين زياد بودن تعداد بحثهايتان نباشيد بلكه نگران چگونگي بحثها و مشاجرهها باشيد، بحثهاي شما بايد قانون داشته باشد، اين قانونها عبارتند از : 1. هيچگاه به شخصيت طرف مقابل توهين نكنيد به جاي آن فقط به موضوع بحث بپردازيد. 2. وقتي خيلي عصبي هستيد به دنبال بهانهگرفتن نباشيد. 3. دعوا را تا سرحد مرگ ادامه ندهيد. 4. بهتر است بعد از دعوا به لحاظ عاطفي به هم نزديك شويد. در يك رابطه خوب همه احساسات ابراز ميشوند ممكن است با بيرون ريختن تمام حسها و آنچه در سينه داريد احساس خوبي پيدا كنيد اما زمانهايي هست كه براي بيرون ريختن احساسات مناسب نيست و نه تنها در نزديك كردن شما به هم موثر نيست بلكه ميتواند آسيبهايي به رابطه وارد كند كه هيچ وقت بهبود نيابد. بسياري از رابطهها زماني خراب ميشوند كه يكي از زوجين نميتواند مورد خاصي را ببخشد و فراموش كند و در موقعيتهايي، مرتب آن را به رخ همسرش ميكشد. قبل از آنكه چيزي بگوييد كه پشيمان شويد، زبانتان را در دهان نگهداريد و كمي به خودتان وقت دهيد كه بفهميد دقيقا چه احساسي داريد و چرا ميخواهيد اين حرف را بزنيد.سگاهي بسياري از حرفها زدهميشود بدون اينكه آنها منعكسكننده احساسي باشد و بيشتر به هدف تخريب شخصيت طرف مقابل گفته ميشود چنين حرفهايي نبايد بين زوجين گفته شود. تنها يك راه درست براي ساختن يك رابطه خوب وجود دارد هيچ چيز بيشتر از يك حقيقت نميتواند كمككننده باشد. هيچ راه دقيقا درستي وجود ندارد تا بتوان همسري خوب يا پدر و مادري خوب بود. نميتوان وقتي مشكلات و چالشهايي در زندگي هويدا ميشوند دقيقا راه درست را مشخص و تعيين كرد. آنچه براي زندگي شما موثر و كاراست ممكن است همان نباشد كه در كتابها نوشته شده است يا چيزي نباشد كه دوستان موفق و خوشبختتان ميگويند، زندگي شما مختص به خودتان است. اگر شما و همسرتان روشي داريد يا كاري انجام ميدهيد كه روابطتان را بهبود ميدهد و شما را به هم نزديكتر ميكند، به آن بچسبيد و با حرف هيچكس آن را كنار نگذاريد. اگر هردوي شما با قانونها و اصولي كه داريد راحت و راضي هستيد، مهم نيست چه قانونها و اصول ديگري وجود دارد شما ميتوانيد قانون خودتان را بنويسيد. فراموش نكنيد كه نبايد تعصب داشته باشيد و خيلي سفت و محكم از همسرتان بخواهيد تنها به يك روش ويژه به شما ابراز علاقه كند. او را آزاد بگذاريد تا به هر شكلي راحت است عشقش را به شما ابراز كند؛ هيچ «سبك و راه درستي» براي بيان عشق وجود ندارد. حقيقت اين است اگر همسر شما احساساتش را كاملا متفاوت بيان ميكند دليل نميشود كه احساساتش كمتر از بقيه باشد يا ارزش كمتري داشته باشد [ پنجشنبه 10 فروردین1391 ] [ 10:48 ] [ علی حاجی عباسی ]
[ ]
تو ویترین زندگی به عروسکی نگاه نکن که مال تو نیست
چون اون فقط وسوسه ات میکند تا اونی که داری از
دست بدی [ سه شنبه 16 اسفند1390 ] [ 13:33 ] [ علی حاجی عباسی ]
[ ]
مردم اغلب بی انصاف، بی منطق و خودمحورند، ولی آنان را ببخش... اگر مهربان باشی تو را به داشتن انگیزه پنهان متهم می کنند ،ولی مهربان باش... اگر شریف و درستکار باشی فریبت می دهند،ولی شریف و درستکار باش... نیکی های امروزت را فراموش می کنند،نیکوکار باش... بهترین های خود را به دنیا ببخش حتی اگرهیچگاه کافی نباشد ودر نهایت می بینی که هر آنچه هست همواره میان تو و خداستنه میان تو و مردم... (ازیک ناشناس)
[ دوشنبه 8 اسفند1390 ] [ 13:46 ] [ علی حاجی عباسی ]
[ ]
یک روز صبح، چنگیزخان مغول و درباریانش برای شکار بیرون رفتند. همراهانش تیرو کمانشان را برداشتند و چنگیزخان شاهین محبوبش را روی ساعدش نشاند. شاهین از هر پیکانی دقیق تر و بهتر بود، چرا که می توانست در آسمان بالا برود و آنچه را ببیند که انسان نمی دید. آن روز با وجود تمام شور و هیجان گروه، شکاری نکردند. چنگیزخان مایوس به اردو برگشت، اما برای آنکه ناکامی اش باعث تضعیف روحیه ی همراهانش نشود، از گروه جدا شد و تصمیم گرفت تنها قدم بزند. بیشتر از حد در جنگل مانده بودند و نزدیک بود خان از خستگی و تشنگی از پا در بیاید. گرمای تابستان تمام جویبارها را خشکانده بود و آبی پیدا نمی کرد، تا اینکه رگه ی آبی دید که از روی سنگی جاری بود. خان شاهین را از روی بازویش بر زمین گذاشت و جام نقره ی کوچکش را که همیشه همراهش بود، برداشت. پرشدن جام مدت زیادی طول کشید، اما وقتی می خواست آن را به لبش نزدیک کند، شاهین بال زد و جام را از دست او بیرون انداخت. چنگیز خان خشمگین شد، اما شاهین حیوان محبوبش بود، شاید او هم تشنه اش بود. جام را برداشت، خاک را از آن زدود و دوباره پر کرد. اما جام تا نیمه پر نشده بود که شاهین دوباره آن را پرت کرد و آبش را بیرون ریخت. چنگیزخان حیوانش را دوست داشت، اما می دانست نباید بگذارد کسی به هیچ شکلی به او بی احترامی کند، چرا که اگر کسی از دور این صحنه را می دید، بعد به سربازانش می گفت که فاتح کبیر نمی تواند یک پرنده ی ساده را مهار کند. این بار شمشیر از غلاف بیرون کشید، جام را برداشت و شروع کرد به پر کردن آن. یک چشمش را به آب دوخته بود و دیگری را به شاهین. همین که جام پر شد و می خواست آن را بنوشد، شاهین دوباره بال زد و به طرف او حمله آورد. چنگیزخان با یک ضربه ی دقیق سینه ی شاهین را شکافت. ولی دیگرجریان آب خشک شده بود. چنگیزخان که مصمم بود به هر شکلی آب را بنوشد، از صخره بالا رفت تا سرچشمه را پیدا کند. اما در کمال تعجب متوجه شد که آن بالا برکه ی آب کوچکی است و وسط آن، یکی از سمی ترین مارهای منطقه مرده است. اگر از آب خورده بود، دیگر در میان زندگان نبود. خان شاهین مرده اش را در آغوش گرفت و به اردوگاه برگشت. دستور داد مجسمه ی زرینی از این پرنده بسازند و روی یکی از بال هایش حک کنند: یک دوست، حتی وقتی کاری می کند که دوست ندارید، هنوز دوست شماست. و بر بال دیگرش نوشتند: هر عمل از روی خشم، محکوم به شکست است [ دوشنبه 8 اسفند1390 ] [ 13:40 ] [ علی حاجی عباسی ]
[ ]
راه سوم-احمد حلت-مجله موفقيت شماره229
در ميان منفيهاست که مثبت بودن هنر است! زمان دبيرستان معلم شيمي ما هميشه ميگفت: "در ريزترين واحد سازنده ماده يعني در دنياي اتمها اين الکترونها با بار منفي هستند که مانند ابري گرداگرد هسته اتم (شامل پروتون با بار مثبت) ميچرخند، و اين پروتون واقعا دل شير دارد که در محاصره لايههاي از اَبَرالکترون با افتخار، مثبت بودن خودش را حفظ ميکند." معلم شيمي ميگفت: "در واقع در زندگي هم مثبتها زماني ارزش واقعي خود را پيدا ميکنند که در محاصره منفيها، مثبت بمانند و [ دوشنبه 17 بهمن1390 ] [ 11:38 ] [ علی حاجی عباسی ]
[ ]
کشیش سوار هواپیما شد. کنفرانسی تازه به پایان رسیده بود و او می رفت تا در کنفرانس دیگری شرکت کند؛ می رفت تا خلق خدا را هدایت کند و به سوی خدا بخواند و به رحمت الهی امیدوار سازد. در جای خویش قرار گرفت. اندکی گذشت، ابری آسمان را پوشانده بود، امّا زیاد جدّی به نظر نمی رسید. مسافران شادمان بودند که سفرشان به زودی شروع خواهد شد. هواپیما از زمین برخاست. اندکی بعد، کمربندها را مسافران گشودند تا کمی بیاسایند. پاسی گذشت. همه به گفتگو مشغول؛ کشیش در دریای اندیشه غوطهور که در جمع بعد چه ها باید گفت و چگونه بر مردم تأثیر باید گذاشت. ناگاه، چراغ بالای سرش روشن شد: "کمربندها را ببندید!" همه با اکراه کمربندها را بستند؛ امّا زیاد موضوع را جدّی نگرفتند. اندکی بعد، صدای ظریفی از بلندگو به گوش رسید، "از نوشابه دادن فعلاً معذوریم؛ طوفان در پیش است." موجی از نگرانی به دلها راه یافت، امّا همانجا جا خوش کرد و در چهرهها اثری ظاهر نشد، گویی همه میکوشیدند خود را آرام نشان دهند. باز هم کمی گذشت و صدای ظریف دیگربار بلند شد، "با پوزش فعلاً غذا داده نمیشود؛ طوفان در راه است و شدّت دارد." نگرانی، چون دریایی که بادی سهمگین به آن یورش برده باشد، از درون دلها به چهرهها راه یافت و آثارش اندک اندک نمایان شد. طوفان شروع شد؛ صاعقه درخشید، نعرهء رعد برخاست و صدای موتورهای هواپیما را در غرّش خود محو و نابود ساخت؛ کشیش نیک نگریست؛ بعضی دستها به دعا برداشته شد؛ امّا سکوتی مرگبار بر تمام هواپیما سایه افکنده بود؛ طولی نکشید که هواپیما همانند چوب پنبه بر روی دریایی خروشان بالا رفت و دیگربار فرود افتاد، گویی هماکنون به زمین برخورد می کند و از هم متلاشی می گردد. کشیش نیز نگران شد؛ اضطراب به جانش چنگ انداخت؛ از آن همه که برای گفتن به مردم در ذهن اندوخته بود، هیچ باقی نماند؛ گویی حبابی بود که به نوک خارک ترکیده بود؛ پنداری خود کشیش هم به آنچه که میخواست بگوید ایمانی نداشت. سعی کرد اضطراب را از خود برهاند؛ امّا سودی نداشت. همه آشفته بودند و نگران رسیدن به مقصد و از خویش پرسان که آیا از این سفر جان به سلامت به در خواهند برد. نگاهی به دیگران انداخت؛ نبود کسی که نگران نباشد و به گونه ای دست به دامن خدا نشده باشد. ناگاه نگاهش به دخترکی افتاد خردسال؛ آرام و بی صدا نشسته بود و کتابش را میخواند؛ یک پایش را جمع کرده، زیر خود قرار داده بود. ابداً اضطراب در دنیای او راه نداشت؛ آرام و آسودهخاطر نشسته بود. گاهی چشمانش را می بست، و سپس می گشود و دیگربار به خواندن ادامه می داد. پاهایش را دراز کرد، اندکی خود را کش و قوس داد، گویی می خواهد خستگی سفر را از تن براند؛ دیگربار به خواندن کتاب پرداخت؛ آرامشی زیبا چهرهاش را در خود فرو برده بود. هواپیما زیر ضربات طوفان مبارزه می کرد، گویی طوفان مشت های گره کردهء خود را به بدنهء هواپیما می کوفت، یا می خواست مسافران را که مشتاق زمین سفت و محکمی در زیر پای بودند، بترساند. هواپیما را چون توپی به بالا پرتاب می کرد و دیگربار فرود می آورد. امّا این همه در آن دخترک خردسال هیچ تأثیری نداشت، گویی در گهواره نشسته و آرام تکان می خورد و در آن آرامش بی مانند به خواندن کتابش ادامه می داد. کشیش ابداً نمی توانست باور کند؛ در جایی که هیچیک از بزرگسالان از امواج ترس در امان نبود، او چگونه می توانست چنین ساکن و خاموش بماند و آرامش خویش حفظ کند. بالاخره هواپیما از چنگ طوفان رها شد، به مقصد رسید، فرود آمد. مسافران، گویی با فرار از هواپیما از طوفان می گریزند، شتابان هواپیما را ترک کردند، امّا کشیش همچنان بر جای خویش نشست. او می خواست راز این آرامش را بداند. همه رفتند؛ او ماند و دخترک. کشیش به او نزدیک شد و از طوفان سخن گفت و هواپیما که چون توپی روی امواج حرکت میکرد. سپس از آرامش او پرسید و سببش؛ سؤال کرد که چرا هراس را در دلش راهی نبود آنگاه که همه هراسان بودند. دخترک به سادگی جواب داد، "چون پدرم خلبان بود؛ او داشت مرا به خانه می برد؛ اطمینان داشتم که هیچ نخواهد شد و او مرا در میان این طوفان به سلامت به مقصد خواهد رساند؛ ما عازم خانه بودیم؛ پدرم مراقب بود؛ او خلبان ماهری است." گویی آب سردی بود بر بدن کشیش؛ سخن از اطمینان گفتن و خود به آن ایمان داشتن؛ این است راز آرامش و فراغت از اضطراب! به نقل از سایت همکارم علیرضایی [ دوشنبه 17 بهمن1390 ] [ 11:36 ] [ علی حاجی عباسی ]
[ ]
حقیقتی کوچک برای آنانی که می خواهند زندگی خود را صد در صد بسازند
اگر
A B C D E F G H I J K L M N O P Q R S T U V W X Y Z
برابر باشد با
1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26
آیا برای خوشبختی و موفقییت تنها تلاش سخت كافیست؟
تلاش سخت (Hard work)
H+A+R+D+W+O+ R+K
8+1+18+4+23+ 15+18+11= 98 %
آیا دانش صد در صد ما را به موفقییت می رساند؟
دانش (Knowledge)
K+N+O+W+L+E+ D+G+E
11+14+15+23+ 12+5+4+7+ 5=96 %
عشق چگونه ؟
عشق (Love)
L+O+V+E
12+15+22+5=54 %
خیلی از ما فکر می کردیم که اینها مهمترین باشند ، مگه نه ؟!
پس چه چیز 100 % را می سازد ؟؟؟
پول (Money)
M+O+N+E+Y
13+15+14+5+25= 72 %
اینها كافی نیستند ، پس برای رسیدن به اوج چه باید كرد؟!
.
.
.
نگرش (Attitude)
1+20+20+9+20+ 21+4+5=100 %
آری
اگر نگرشمان را به زندگی ، گروه و کارمان عوض کنیم
زندگی 100% خواهد شد
نگرش ، همه چیز را عوض می کند
نگاهت را تغییربده و چشمهایت را دوباره بشوی
همه چیز عوض می شود
به نقل از سايت راز همكارم [ سه شنبه 11 بهمن1390 ] [ 14:3 ] [ علی حاجی عباسی ]
[ ]
انسان هرچه بالاتر رود احتمال دیده شدن وصله شلوارش بیشتر می شود
(ادیسون) [ سه شنبه 11 بهمن1390 ] [ 12:7 ] [ علی حاجی عباسی ]
[ ]
تو ویترین زندگی به عروسکی نگاه نکن که مال تو نیست
چون اون فقط وسوسه ات میکند تا اونی که داری از
دست بدی ******************************* آنچه می خواهیم نیستیم و آنچه هستیم نمی خواهیم
آنچه دوست داریم نداریم و آنچه داریم دوست نداریم و
عجیب اینکه هنوز امیدوار به فردایی بهتر هستیم [ شنبه 1 بهمن1390 ] [ 12:54 ] [ علی حاجی عباسی ]
[ ]
عشق یعنی...Item Information پیرمردی صبح زود از خانه اش بیرون آمد.پیاده رو در دست تعمیر بود به همین خاطر در خیابان شروع به راه رفتن کرد که ناگهان یک ماشین به او زد.مرد به زمین افتاد.مردم دورش جمع شدند واو را به بیمارستان رساندند. پس از پانسمان زخم ها، پرستاران به او گفتند که آماده عکسبرداری از استخوان بشود. پیرمرد در فکر فرو رفت.سپس بلند شد ولنگ لنگان به سمت در رفت و در همان حال گفت:"که عجله دارد ونیازی به عکسبرداری نیست" پرستاران سعی در قانع کردن او داشتند ولی موفق نشدند.برای همین از او دلیل عجله اش را پرسیدند. پیر مرد گفت:" زنم در خانه سالمندان است.من هر صبح به آنجا میروم وصبحانه را با او میخورم.نمیخواهم دیر شود!" پرستاری به او گفت:" شما نگران نباشید ما به او خبر میدهیم که امروز دیرتر میرسید." پیرمرد جواب داد:"متاسفم.او بیماری فراموشی دارد ومتوجه چیزی نخواهد شد وحتی مرا هم نمیشناسد." پرستارها با تعجب پرسیدند: پس چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او میروید در حالی که شما را نمیشناسد؟" پیر مرد با صدای غمگین وآرام گفت: اما من که او را می شناسم. [ شنبه 10 دی1390 ] [ 16:0 ] [ علی حاجی عباسی ]
[ ]
به نام یکتای مهربان
فرق بین آدم ها : آدمهای بزرگ در باره ایده ها حرف می زنند . آدمهای متوسط در باره اشیا سخن می گویند . آدمهای کوچک پشت سر دیگران . ----------------------------------------- آدمهای بزرگ درد دیگران را دارند . آدمهای متوسط درد خودشان را دارند . آدمهای کوچک ظاهرا بی دردند [ پنجشنبه 8 دی1390 ] [ 12:47 ] [ علی حاجی عباسی ]
[ ]
اگر انسانها در طول عمر خویش فعالیت
مغزشان به اندازه ی یک میلیونوم
معدشان بود اکنون کره زمین تعریف دیگری
داشت !!!!!! [ پنجشنبه 8 دی1390 ] [ 8:30 ] [ علی حاجی عباسی ]
[ ]
با سلام به اطلاع می رساند دانشجویانی
که این ترم با اینجانب درس پروژه عملی
( پایان نامه ) دارند جهت تایید پایان نامه و
رفع اشکالات احتمالی تا پایان ترم وقت
دارند به دفتر اینجانب مراجعه نمایند . - باتشکر [ یکشنبه 4 دی1390 ] [ 10:47 ] [ علی حاجی عباسی ]
[ ]
سه تا قورباغه در رودخانه روی برگی نشسته اند و بطرف پایین رودخانه میروند. یکی از آنها میخواهد جدا شود و تصمیم میگیرد که در آب بپرد. حالا چند تا قورباغه روی برگ باقی مانده اند؟... عده ای جواب میدهند: «دو تا» . اما اشتباه است! سه تا. زیرا تصمیم به پریدن و پریدن دو چیز متفاوت است. شما تا حالا چند بار تصمیم گرفته اید رژیم بگیرید اما سه ماه بعد که روی ترازو رفته اید دیده اید وزنتان هیچ تغییری نکرده است؟! تا حالا چند بار تصمیم گرفته اید سیگار را ترک کنید اما روز بعد دوباره یک نخ کشیده اید؟! تا حالاچند بار تصمیم گرفته اید آخر هفته، اتاقتان را تمیز کنید اما اول هفته ی بعد دیده اید وضع آن نسبت به قبل بدتر شده است!؟ سرفرانسیس بیکن می گوید: «دانش، قدرت است» حق با اوست. اما چیزی را فراموش کرده، عبارتی که این جمله را کامل میکند:«دانشی که از آن استفاده شود، قدرت است» اگر شما چیزی را بدانید اما آن را در زندگی بکار نبندید، مثل این است که آن را اصلاً نمیدانید. به همین سادگی! منبع:مشاور ناشناس به نقل از وبلاگ راز دوست و همکارم [ دوشنبه 28 آذر1390 ] [ 14:11 ] [ علی حاجی عباسی ]
[ ]
تا به حال به این موضوع اندیشیده اید که شاید گروه خونی افراد در شکل گیری شخصیت آنها موثر باشد؟ گروه خونی O : این یک گروه خونی کلی و اصیل است و افرادی که این گروه خونی را دارند در سرتاسر جهان وجود دارند. به همین دلیل نیز اهداکنندگان عمومی هستند، چرا که گروههای دیگر از آن مشتق می شوند. پس همه می توانند دریافت کننده آن باشند.
افرادی که این گروه خونی را دارند از نظر ویژگی های روانشناسی و شخصیتی افرادی اجتماعی و سالم بوده ، تمایل به خوردن غذاهای گوشتی و میوه ها دارند و میل چندانی به گروه غلات ندارند. چنین افرادی می توانند سیاستمدار، وزیر، سرمایه گذار یا ورزشکار خوبی باشند. گروه خونی A : گروه خونی بعدی گروه خونی A است که دومین رتبه را از نظر فراوانی به خود اختصاص می دهد.
چنین گروه خونی در افرادی که در آسیا و خاورمیانه زندگی می کنند، بیشتر دیده می شود. این افراد توانایی بیشتری برای مقابله با بیماری های عفونی دارند. البته در مناطق مدیترانه ای نیز به اندازه منطقه هند و اروپایی گستردگی دارند. این افراد بیشتر به غلات و کمتر به گوشت علاقه دارند. افرادی عموما خوشبین هستند و در کارهای گروهی سازمان دهنده ، مطیع و در عین حال نیرومند هستند. انعطاف پذیر، تودار و بدون اعمال خشونت هستند و برای کارهای حسابداری ، امور اقتصادی و مالی ، برنامه نویسی ، مهندسی کامپیوتر و نویسندگی شایسته هستند، همچنین کتابداران خوبی نیز هستند. گروه خونی B : افرادی که گروه خونی B دارند، علاقه مند به محصولات لبنی و گوشتی هستند و به طور کلی به محصولات کشاورزی نیز تمایل دارند. در جنوب چین بسیاری از افراد دارای این گروه خونی هستند.
این گونه افراد می توانند خود را با شرایط گوناگون وفق دهند. افرادی رک ، حساس ، دارای پشتکار، ناشکیبا و غیرقابل پیش بینی هستند. رازدار خوبی نیستند و نمی توان اسرار خود را به آنها گفت. این افراد شایسته نویسندگی ، روزنامه نگاری ، هنر و کارهای فکری هستند و می توانند مجری یک برنامه تلویزیونی ، یک بازیکن گلف و آرایشگر خوبی باشند. گروه خونی AB : چنین افرادی ویژگی های مابین گروه های خونی A و B را دارند و در اروپای شرقی بسیار دیده می شوند. به انواع غذاها گرایش دارند. در بیشتر شرایط و موقعیت های پیچیده ، صحبت خود را به آرامی می گویند. افرادی منطقی ، حسابگر و صادق ، محافظه کار و روراست هستند. اگر عصبانی شوند براحتی کسی را نمی بخشند. چنین افرادی برای مدیریت ، قضاوت ، نمایندگی ، کارمندی و کارفرمایی ، هر دو مناسب هستند. بسیاری از آنها نیز ویژگی های لازم برای معلم بودن و تدریس را دارند. البته مقایسه هایی نیز میان گروه های خونی گوناگون مطرح می شود. افرادی که گروه خونی O دارند علاقه بیشتری به تکروی و مشاغل مدیریتی از خود نشان می دهند و خواهان استقلالند، در حالی که افرادی با گروه خونی A تمایل به فعالیت های گروهی دارند و از هماهنگی لذت بیشتری می برند. به طور کلی گروههای خونی گوناگون موجب پرداختن یا مقاومت در برابر کارها شده ، گروهی در برابر استرس و فشارهای روحی مقاوم تر و برخی حساس تر هستند و از آنجا که بسیاری از دانشمندان زیست شناسی نیز تاثیر گروه خونی بر رفتار و کردار افراد را تایید می کنند، این مساله بتازگی بیشتر مورد توجه قرار گرفته و در بسیاری از کشورها بویژه کشورهای صنعتی برای پستهای اجرایی و مدیریتی ، هنگام استخدام به نقش گروههای خونی اهمیت داده و بسیاری از جوانان بویژه خانمها نیز هنگام انتخاب همسر به گروه خونی طرف مقابل توجه می کنند تا از نظر پرداختن به کارهای گروهی ، ترجیح دادن مکانهای شلوغ به تنهایی و جاهای خلوت و تحمل استرس ، شخصی را که تناسب بیشتری با ویژگی های روحی خودشان دارد انتخاب کنند. [ شنبه 26 آذر1390 ] [ 11:6 ] [ علی حاجی عباسی ]
[ ]
نودونه درصد از نگرانی های ما در زندگی
هرگز اتفاق نمی افتد . دیل کارنگی [ پنجشنبه 24 آذر1390 ] [ 12:13 ] [ علی حاجی عباسی ]
[ ]
لیوان آب را زمین بگذارمهارتهای زندگی > فرد - محسن احمدی: استادی در شروع کلاس درس، لیوانی پر از آب برداشت و آن را بالا گرفت تا همه ببینند. سپس از شاگردان پرسید: «بهنظر شما وزن این لیوان چقدر است؟» شاگردان جواب دادند: «50 گرم.» استاد گفت: «من بدون وزن کردن نمیدانم وزنش چقدر است. اما پرسش این است اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همینطور نگه دارم چه اتفاقی میافتد؟» شاگردان گفتند: «هیچ اتفاقی نمیافتد.» استاد پرسید: «خب اگر لیوان را یک ساعت نگه دارم چطور؟» یکی از شاگردان گفت: «دستتان کمکم درد میگیرد.» استاد گفت: «حق با توست. حالا اگر یک روز کامل آن را نگه دارم چطور؟» دیگری گفت: «ممکن است دستتان بیحس شود و بعد عضلات دستتان تحت فشار قرار میگیرند و فلج میشوند و کارتان به بیمارستان خواهد کشید.» همه خندیدند. استاد گفت: «خیلی خوب است، ولی در این مدت وزن لیوان تغییر کرده است؟» شاگردان پاسخ دادند: «نه.» استاد گفت: «پس چه چیزی باعث درد عضلات میشود؟ و در عوض چه باید بکنیم؟» شاگردان گیج شدند. یکی ناگهان گفت: «لیوان آب را زمین بگذارید.» استاد گفت: «دقیقا مشکلات زندگی هم مثل همین است. اگر آنها را چند دقیقه در ذهنتان نگه دارید اشکالی ندارد. اگر مدت طولانیتری به آنها فکر کنید درد میکشید [ یکشنبه 13 آذر1390 ] [ 14:4 ] [ علی حاجی عباسی ]
[ ]
[ شنبه 5 آذر1390 ] [ 16:0 ] [ علی حاجی عباسی ]
[ ]
پرسیدم..... ، چطور ، بهتر زندگی کنم ؟
با كمی مكث جواب داد : گذشته ات را بدون هیچ تأسفی بپذیر ، با اعتماد ، زمان حالت را بگذران ، و بدون ترس برای آینده آماده شو . ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز . شک هایت را باور نکن ، وهیچ گاه به باورهایت شک نکن . زندگی شگفت انگیز است ، در صورتی كه بدانی چطور زندگی کنی . و او بدون اینكه متوجه سؤالم شود ، ادامه داد : مهم این نیست که قشنگ باشی ... ، قشنگ این است که مهم باشی ! حتی برای یک نفر ادامه مطلب [ دوشنبه 23 آبان1390 ] [ 11:55 ] [ علی حاجی عباسی ]
[ ]
[ سه شنبه 17 آبان1390 ] [ 15:40 ] [ علی حاجی عباسی ]
[ ]
|
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||