عشق یعنی این یاد بگیر

عشق یعنی...

مشاهده در قالب PDFچاپفرستادن به ایمیل

پیرمردی صبح زود از خانه اش بیرون آمد.پیاده رو در دست تعمیر بود به همین خاطر در خیابان شروع به راه رفتن کرد که ناگهان یک ماشین به او زد.مرد به زمین افتاد.مردم دورش جمع شدند واو را به بیمارستان رساندند. پس از پانسمان زخم ها، پرستاران به او گفتند که آماده عکسبرداری از استخوان بشود.

پیرمرد در فکر فرو رفت.سپس بلند شد ولنگ لنگان به سمت در رفت و در همان حال گفت:"که عجله دارد ونیازی به عکسبرداری نیست" پرستاران سعی در قانع کردن او داشتند ولی موفق نشدند.برای همین از او دلیل عجله اش را پرسیدند. پیر مرد گفت:" زنم در خانه سالمندان است.من هر صبح به آنجا میروم وصبحانه را با او میخورم.نمیخواهم دیر شود!" پرستاری به او گفت:" شما نگران نباشید ما به او خبر میدهیم که امروز دیرتر میرسید."

پیرمرد جواب داد:"متاسفم.او بیماری فراموشی دارد ومتوجه چیزی نخواهد شد وحتی مرا هم نمیشناسد." پرستارها با تعجب پرسیدند: پس چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او میروید در حالی که شما را نمیشناسد؟"

پیر مرد با صدای غمگین وآرام گفت: اما من که او را می شناسم.

حرفهای ناب

 
به نام یکتای مهربان

فرق بین آدم ها :

آدمهای بزرگ در باره ایده ها حرف می زنند .

آدمهای متوسط در باره اشیا سخن می گویند .

آدمهای کوچک پشت سر دیگران .

-----------------------------------------

آدمهای بزرگ درد دیگران را دارند .

آدمهای متوسط درد خودشان را دارند .

آدمهای کوچک ظاهرا بی دردند

سخنان ناب

اگر انسانها در طول عمر خویش فعالیت

 

مغزشان به اندازه ی یک میلیونوم

 

معدشان بود اکنون کره زمین تعریف دیگری

 

داشت !!!!!!

قابل توجه دانشجویان  گرامی رشته مشاوره دانشگاه پیام نور عجشیر

با سلام به اطلاع می رساند دانشجویانی

 

که این ترم با اینجانب درس پروژه عملی

 

( پایان نامه ) دارند جهت تایید پایان نامه و

 

 رفع اشکالات احتمالی تا پایان ترم وقت

 

دارند به دفتر اینجانب مراجعه نمایند . - باتشکر