سبکهـای فرزند پروری -قسمت دوم

اگر نمی توانید با کودکتان به راحتی ارتباط برقرار کنید!
اگر او با شما سخن نمی گوید!
اگر از دست لجبازیهایش به سطوح آمده اید!

این چند نکته را مدنظر قرار دهید:
1ـ علاقه مندانه موضوع و مشکلاتش را دنبال کنید.
2ـ اگر شما مشکلات کودکتان را کوچک و بی ارزش بشمارید قطعاً از گفتن مشکلاتش امتناع می کند یا به بد خلقی و لجبازی مبادرت می ورزد.
3ـ در برخورد و ارتباط گفتاری با او سعی کنید مشتاقانه به او نگاه کنید و هر چند لحظه از کلمات ( حق با توست ـ راست می گویی ) استفاده کنید.

4ـ از او بخواهید که عقاید خود را راجع به مشکل پیش آمده بیان کند و آن را از ابعاد مختلف برایتان توضیح دهد.
5ـ صبور باشید و بدانیدکه او یک کودک است و نمی تواند مثل شما سریع ازکلمات لازم استفاده کند.
6ـ کودکان با رفتارهایشان پیامهایی به ما می دهند مثل درهم کردن انگشتان هنگام صحبت کردن ، ناخن جویدن موقع نگرانی ، اخم کردن ، مشت کردن انگشتان هنگام عصبانیت ، یا ژستهای کودکانه. آنان هرچند با ما به روشنی سخن نمی گویند ولی با حرکات خود به صورت غیرکلامی با ما حرف می زنند.

7ـ از سوالهای بسته و امری بپرهیزید.
8ـ او را با تمام وجود درک کنید.
9ـ از چیزهایی که کودک شاکی است و احساس نارضایتی می کند و بالعکس چیزهایی که کودک را شاد می سازد و احساس خرسندی را در وی به وجود می آورد جدی بگیرید.
10ـ گفتگو را در زمان مناسب انجام دهید.
11ـ به سادگی و با زبان خودش سخن بگویید و از کلمات سخت و غیرقابل فهم کودک امتناع کنید.

حرف آخر
ما به والدین این هشدار را می دهیم که فقط تنبیه جسمانی آزار محسوب نمی شود بلکه ارتباط نادرست در گفتگوهایمان با کودک و نادیده گرفتن غیرعمدی وجود وی ، بزرگترین آزار و بدترین پیامدهای روحی را برای او به ارمغان می آرود و این باعث
می شود که نسلی مضطرب ، بدون اعتماد به نفس ، بااحساس حقارت در برخوردهای اجتماعی و بین فردی بپرورانیم و از همه مهمتر بتدریح چرخه ناقصی ایجاد می شود که نسل در نسل ، روان کودکان و والدین آینده را تهدید می کند

سبکهای فرزند پروری

سبکهـای فرزند پروری - قسمت اول

سبکهای فرزند پروری را می توان بر حسب دو عامل محبت و کنترل پدر و مادر به چهار دسته تقسیم کرد:

1ـ پدر و مادرهای مستبد (کنترل زیاد، محبت کم)
برخی از والدین معتقدند که سخت گیری نسبت به فرزندان بهترین شیوه تربیتی و ضامن موفقیت آنها در آینده است.
هر کودکی به طور طبیعی تمایل به آزادی و استقلال عمل دارد. سخت گیری بیش از حد روح آزادی را در کودک از بین می برد و این ایده غلط را در او به وجود می آورد که آزاد و مستقل بودن نامطلوب است.دراین حالت فرزندان شخصیت فردی خود را از دست می دهند و در تصمیم گیریهای مناسب در زندگیشان ناکام می مانند زیرا همیشه این پدر و مادرها بوده اند که تصمیمات لازم را برای آنها گرفته اند.

این کودکان استقلال لازم را به دست نمی آورند و در شرایطی که نیازمند تصمیم گیری باشند دچار اضطراب می گردند. آنها تمایل پیدا می کنند که در تمام فعالیتها نقش دوم را بازی کنند. این کودکان در بزرگسالی نمی توانند نقش رهبری را برعهده بگیرند.

2-پدر و مادرهای سهل گیر (کنترل کم، محبت زیاد)
این نوع دیگری از فرزند پروری است که در آن، والدین عشق و محبت بیش از اندازه، بدون اعمال کنترل های لازم را ابراز می دارند. این گونه پدر و مادرها، تحت تأثیر این برداشت نادرست که"روانشناسان با تنبیه مخالفند" حتی در شرایطی که کودک باید تنبیه گردد از این کار سرباز می زنند و یا با او مخالفت نمی کنند. تشویق و تنبیه تنها شیوه ای است که باعث می شود کودک بین آنچه درست و نادرست است تفاوت قائل شود.

از طریق تشویق و تنبیه والدین است که ارزشهای فرهنگی فرا گرفته می شود. اشتباه پدر و مادرها این است که از یک طرف در تنبیه کردن، رفتارهای ناسازگار و ناهمخوان نشان می دهند. کودک در یک موقعیت برای کاری که کرده است توبیخ و در زمان دیگر همان کار نادیده گرفته می شود و یا حتی مورد تشویق قرار می گیرد این کار کودک را گیج می کند.
روش درست و صحیح پذیرش فرزند و محبت به او و در عین حال تنبیه او به خاطر برخی از کارهاست. این رفتار به کودک این حس را القاء می کند که والدین دوستش دارند اما برخی از رفتارها و اعمال او را تأیید نمی کنند.

3ـ پدر و مادرهای بی توجه ـ طرد کننده (کنترل کم ـ محبت کم)
کودک نمی تواند در خلاء عاطفی رشد یابد. اگر والدین هیچگونه عشق و محبتی نشان ندهند، زندگی برای کودک بی ارزش و بی ثمر می شود.

کودکان بیشتر هیجانی و احساسی هستند تا عقلانی و منطقی، رشد صحیح شخصیت از ترکیب هماهنگ این دو صورت می گیرد، فرزندان نیاز به محبت دارند هنگامی که فرزند احساس خطر می کند آغوش مادر به او اطمینان و آرامش می بخشد و همچنان که کودک بزرگتر می شود کلمات اطمینان بخش مادر جای آغوش او را می گیرد. کودکانی که دچار فقر و محرومیت هیجانی عاطفی باشند نمی توانند در آینده شریک خوبی در زندگی زناشویی باشند.

4ـ پدر و مادرهای مقتدر (کنترل زیاد ـ محبت زیاد)
بهترین شیوه فرزندپروری آن است که همراه با کنترل مناسب و محبت کافی باشد .والدین باید بین کودک به عنوان یک انسان از یک سو، و رفتارهای کودکانه او از سوی دیگر تفاوت قائل شوند.

این والدین این فرق را بین کودک و اعمالش قائل می شوند یعنی به خاطر رفتارهای پسندیده اش تشویق و به خاطر اعمال ناپسندش تنبیه می کنند. پس نتیجه می گیریم سبک تربیتی والدین یک عامل مهم پیش بینی کننده سوء رفتار با کودکان و همچنین عامل اساسی در اختلال و تداوم کودک آزاری از نسلی به نسل دیگر است.

چه کار کنیم تا فرزندانی نماز خوان داشته باشیم

فرزندانی نماز خوان بدون امر ونهی


وقتی به نماز می ایستیم کودک نیز با تقلید از رفتار ما در کنارمان به نماز می ایستد. به زیبایی سجده می کند ،خیلی بامزه قنوت می کند. در حالی که به چپ و راست نگاه می کند خم و راست می شود ،لبهایش را به هم می زند تا نمازش طبیعی تر به نظر بیاید... خلاصه دل ما را می برد. طبق معمول، ما هم که عادت به کنترل و مدیریت عواطفمان نداریم، ذوق می کنیم او را مورد توجهی ویژه قرار می دهیم، تشویق می کنیم و به هر طریقی تخم اولیه ریا را در دلش می کاریم !

کودک و نماز

به راستی این کارها چه دلیلی دارد؟ سعی کودک بر این است که مثل یک بزرگتر رفتار کند .کدام بزرگتری را به خاطر نمازش تشویق می کنند؟ چرا کار کودک را که در صراط مستقیم فطرتش قرار دارد با تشویق بیش از حد بیجا فاسد می کنیم؟ با این کارها کودکمان را ریا کار بار خواهیم آورد.

هرچند کودک هنوز تا زمان تکلیف فاصله نسبتا زیادی دارد ،باز هم باید از هر رفتاری که در آینده می تواند به نماز او لطمه بزند دوری کرد.

 او بعدها انتظار پیدا می کند که وقتی نماز میخواند مورد توجه قرار گیرد و به خاطر نماز پاداش بگیرد.به این طریق کمتر ممکن است طعم ارتباط واقعی با خدا را تجربه کند.

نماز او هر چند همیشگی باشد،جز پوسته ی نماز نخواهد بود. روی بزرگ شدن کودکان حساب نکنید به این تصور که وقتی بزرگ شدند بدون توقع پاداش، نماز خواهند خواند .بلکه تنها انتظار آنها از شکل پاداش تغییر خواهد کرد .

عمده استدلال کسانی که نماز را با تشویق به خورد نوجوانان می دهند این است که می خواهند ایجاد عادت بکنند. معتقدند عادت که ایجاد شد، بعدها معرفت هم ایجاد می شود. البته ما هم موافقیم که اول باید عادت ایجاد شود. اما ایجاد عادت با تشویق بیجا را قبول نداریم. علاوه بر این، نوجوانی که به خاطر پاداش و از روی تشویق به نماز واداشته می شود، چه بسا نسبت به پاداش بی میل شود و زحمت نماز را به قیمت پاداش آن نپذیرد آن وقت چه خواهید کرد؟

ادامه نوشته

هفته معلم مبارک

ای که الفبای زندگی را از سرچشمه نگاهت آموختم ... روز معلم یادآور شکوه و عظمت زنان و مردان پاکباخته ای است که در طول تاریخ در عرصه ی تعلیم و تربیت زیباترین جلوه های عشق و ایثار را به نمایش گذاشته اند . معلمی شغل نیست . عشق است . ذوق است .ایثار و فداکاریست . اگر به عنوان شغل به آن می نگری رهایش ساز و اگر عشق توست  ادامه بده، این روز نیزبهانه ای باشد تا عرض ادب و احترام کنیم برتمامی معماران و مهندسان انسانها و بر معلمان پاکی که انسانیت و صفا و صمیمیت و عشق تدریس می کنند واین روز بزرگ را برتمامی معلمان و اساتید علی الخصوص معلمان و اساتید خودم تبریک عرض نموده و دستشان را می بوسم و آرزوی سلامتی و کامیابی برایشان دارم و معلمانی که دنیای فانی را ترک کرده به روح پاکشان سلام و درود می فرستم واز خداند بزرگ طلب آمرزش گناهان آنان را دارم
شعر معلم
می توان در سایه آموختن
گنج عشق جاودان اندوختن
اول از استاد، یاد آموختیم
پس، سویدای سواد آموختیم
از پدر گر قالب تن یافتیم
از معلم جان روشن یافتیم
ای معلم چون کنم توصیف تو
چون خدا مشکل توان تعریف تو
ای تو کشتی نجات روح ما
ای به طوفان جهالت نوح ما
یک پدر بخشنده آب و گل است
یک پدر روشنگر جان و دل است
لیک اگر پرسی کدامین برترین
آنکه دین آموزد و علم یقین
روز و هفته معلم بر همه ی معلمان مبارک باد .

شعر از شهریار
 

قدرت خارق العاده تلقين


 
 می گويند شخصی سر کلاس رياضی خوابش برد. وقتی که زنگ را زدند بيدار شد وباعجله دو مسأله راکه روی تخته سياه نوشته بود ياداشت کرد و بخيال اينکه استاد آنها را بعنوان تکليف منزل داده است به منزل برد و تمام آن روز وآن شب برای حل آنها فکر کرد. هيچيک را نتوانست حل کند، اما تمام آن هفته دست از کوشش بر نداشت . سرانجام يکی را حل کرد وبه کلاس آورد. استاد بکلی مبهوت شد ، زيرا آنها را بعنوان دونمونه از مسائل غير قابل حل رياضی داده بود.
اگر اين دانشجو اين موضوع را می دانست احتمالاً آنرا حل نمی کرد، ولی چون به خود تلقين نکرده بود که مسأله غير قابل حل است ، بلکه برعکس فکر می کرد بايد حتماً آن مسأله را حل کند سرانجام راهی برای حل مسأله يافت.


برای آنکس که ایمان دارد ناممکن وجود ندارد

چند نمونه فراموش نشدني باعث تغيير نگرش پزشكان و روانشناسان شد.
 

ادامه نوشته

شانس زندگی دوباره

شانس زندگی دوباره


 اگر می توانستم یک بار دیگر به دنیا بیایم کمتر حرف می زدم و بیشتر گوش می کردم

تجربه دیگران را جدی می گرفتم و هزینه های مادی و معنوی پرداخت شده آنها را دوباره در زندگی پرداخت نمی کردم / صدای خدا را با جان دل می شنیدم و به او عمیقا اعتماد می کردم / بجای قضاوت در باره دیگران به اهداف آفرینشم می اندیشیدم / بجای حسادت و کینه به دیگران به توانمندی های خود و الطاف خدا می اندیشیدم.

اگر می توانستم بار دیگر به دنیا بیایم:

فطرت پاک و خدایی را با هیچ منفعت و لذتی از این دنیا معاوضه نمی کردم / دل هیچ انسانی را نمی سوزاندم و رنجیده زخود نمی کردم / دوستانم را برای بهره از آرامش و تقسیم الطاف الهی گاه گاهی به خانه دل دعوت می کردم و همنشین و التیام درد و دلهایشان می شدم  حتی اگر فرش خانه دلم زغم دنیا لکه دار بود و ستون روانم ساییده و فرسوده

در سالن پذیرایی دلم دعا گوی همه محتاجان دعا می شدم و غذای بی نشان استجابت برایشان می فرستادم و گر کسی می خواست آتش شومینه خشمم را روشن کند بجای نگرانی از سوختن دل به زیبایی آتش و روشنایی بخش بودن آن می نگریستم

پای صحبتهای پدر بزرگ و مادر بزرگم می نشستم تا با آرامش -احساس اهمیت- امنیت و امید  خاطرات گذشته اش را برایم تعریف کند وروح زندگی تازه در او دمیده شود

 با اعتماد به خدا و رفع ترس از فردا و فرداها از سرمایه ای که به شکل های مختلف پس انداز و ذخیره کرده ام بخشی را به نیازمندان می دادم تا طعم لذت خوشحالی ناشی از خوشحالی دیگران را نیز در این دنیا بچشم / خوشبختی را در فردا نمی جستم و امروزم را در می یافتم و از لحظه لحظه آن لذت می بردم / لذت با هم بودن - با هم خوردن -با هم خندیدن - با هم رشد کردن- و همه با هم ها را تجربه می کردم و  تفاوت لذت آن را با منیت می فهمیدم

با فرزندانم بر روی چمن و خاک می نشستم بدون آنکه نگران لکه های خاک و سبزی شوم که بر روی لباسم نقش می بندند / قبل از اینکه فرزندم آنقدر بزرگ شود که دیگر نتوانم- او را در آغوش می گرفتم - می بوسیدم و می گفتم عزیزم از اعماق وجودم دوستت دارم

با تماشای تلویزیون خنده سر می دادم و با شادی دیگران خود را شاد می کردم تا با این تکرار شخصیتی شاد از خود بسازم و دیگران را مسرور از شادی خود / به جای حسرت گذشته و آنچه از دست داده ام به قدرت خداوتوانایی هایم می اندیشیدم و برای حرکتی جدی تر از قبل به فردا امیدوارتر می بودم / هر وقت که احساس کسالت و غم می کردم بجای دعای زبانی و کلیشه ای- خدا را با دل صدا می کردم و منتظر و امیدوار به پاسخش می نشستم

ادامه نوشته

خصومت،کینه و نفرت

خصومت،کینه و نفرت

شخصيت اخلاقي و صفات باطني انسان در عرصه رابطه با ديگر انسان ها شکل مي گيرد و حتي اين روابط در تنظيم رابطه با خداوند و خود نيز تأثير مي گذارد. مردم بندگان خداي واحدي هستند و محبت و روابط صميمانه با مخلوقات الهي جداي از رابطه محبت آميز با خداوند نيست. همه مردمان اعضاي يک خانواده اند و پيکر واحدي را تشکيل مي دهند که اگر عضوي از اين پيکر دچار آسيب شود، ساير اعضاء از آن آسيب در امان نمي مانند. به قول شيخ اجل سعدي:
بني آدم اعضاء يک پيکرند ، که در آفرينش ز يک گوهراند
چو عضوي به درد آورد روزگار ، دگر عضوها را نماند قرار
تو کز محنت ديگران بي غمی ، نشايد که نامت نهند آدمي

حضرت على علیه السلام در سفارش، براى کینه زدایى از دل ها مى فرماید: «طَهِّرُوا قلوبَکم من الْحِقد فانّهُ داءٌ مرمى؛ دل ها را از کینه پاک سازید، زیرا کینه توزى دردى مهلک است.»

تنظيم نيکوي مناسبات اجتماعي علاوه بر تأثيري که در ساخت شخصيت خود و تنظيم رابطه محبت آميز با خداوند دارد تأمين کننده رفاه، آسايش، امنيت و آرامش زندگي عادي و طبيعي انسان نيز هست. کسي که رابطه خوشي با مردم ندارد، با خلق خداوند و بدخواهي و دشمني مي کند و کينه ايشان را به دل مي گيرد، هم درون خويش را تيره و تاريک مي سازد، هم به لحاظ ساخت و ساز انساني و روند تکاملي دچار خسارتي عظيم مي شود و هم به لحاظ سلامت و امنيت زندگي عادي خود ضرر مي کند. در عرصه روابط اجتماعي خود ما شاهديم که افراد کينه توز و پر برخورد، چه زندگي سخت، پر استرس و رنج آوري دارند و در مقابل آدم هاي با گذشت، نرم خو و بردبار که عيوب و بدي هاي دیگران را يا نمي بينند و يا به دل نمي گيرند چه زندگي راحت و آرامی را سپري مي نمايند.

ادامه نوشته