تبریک حلول ماه رمضان
روزه برای من « الله تعالی » است ومن خود پاداش آن را خواهم داد.
روزه برای من « الله تعالی » است ومن خود پاداش آن را خواهم داد.
با سلام خدمت دوستان گرامي چندي پيش يك خودروي پژو ۴۰۵ از ايران خودرو خريداري كردم نصف پول را نقد دادم براي نصف پول سه تا چك دادم كه چك اول و دوم در موعدش برداشت شد ولي چك سوم با گذشت يك ماه هنوز برداشت نشده بود و من هم پول چك را در حسابم داشتم چون نمي دونستم كه كي مي خواهند پول را بردارند بعد از يك ماه از نمايندگي مراغه زنگ زدند كه چون چك شما نا خوانا بوده ايران خودرو نتونسته پولش را برداره يك شماره حساب دادند و گفتند كه شما بايد مبلغ چك را به اين شماره حساب واريز كنيد و من هم همين كار رو كردم بعد از چند روز از نمايندگي زنگ زدند كه چون شما ۳۸ روز ديرتر واريز كرديد بايد جريمه تأخير هم بپردازيد من گفتم كه من پولم در حساب بود چرا در سررسيد چك نگفتيد كه من همان روز واريز كنم گفتن كه ايران خودرو هر روز كه نمي تواند به بانگ مراجعه كند من جريمه را هم پرداخت كردم چون سند ماشين در گرو ايران خودرو بوده وقتي رفتم سند ماشين را از گرو خارج كنم چك اينجانب كه ناخوانا بوده !! را تحويل گرفتم ديدم يك مهري روي چك خورده به اين مضمون بعلت قطع سيستم رايانه چك پرداخت نشد و حالا صحبت اينجاست كه آقايان محترم ايران خودرو كه براي وصول چك اقدام كردند و سيستم قطع شده ديگه به خودشان زحمت ندادند كه بار دوم مراجعه كنند و بعد از ۳۸ روز به اينجانب زنگ زدند كه چك شما ناخوانا است !!!!!!!!؟؟؟؟؟؟ بايد به اين شماره حساب واريز كنيد و البته جريمه تأخير آقايان را بايد بپردازيد در حالي كه دو روز قبل از سررسيد چك مبلغ چك در حساب اينجانب موجود بوده وقتي اين حرفها را نمايندگي مراغه گفتم گفتند كاري نميشه كرد به نظر شما مراجعه براي بار دوم به بانك سخت تر است يا زنگ زدن و گفتن اين دروغ كه چك شما ناخوانا است !!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟ به نظر شما اسم اين كار غير از كلاهبرداري به شيوه ايران خودرو است ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
می کنید اعتماد نکنید ...


------------------------------------------------------------------------------------------------------------
------------------------------------------------------------------------------------------------------------
با سلام خدمت دوستان گرامی معمولاْ دانش آموزان تجربی اول رشته ی دندانپزشکی را می زنند سپس پزشکی به همین دلیل قبولی در رشته ی دندانپزشکی سخت تر از پزشکی است ودرصد خاصی را نمی توان برای قبولی بیان کرد چون این درصد ها هر سال متناسب با اطلاعات شرکت کنندگان و سطح علمی سوالات فرق می کند ولی نکته ی ظریفی که اکثراْ از نگاه داوطلبان کنکور مخفی می ماند این است کسانی که دندانپزشکی انتخاب می کنند ادامه ی این کار تا آخر عمر به دلیل سختی کار مشکل است مگر اینکه با ادامه تحصیل و گرفتن تخصص و تدریس در دانشگاهها کار نسبتاْ راحت می شود ولی در پزشکی کار به این سختی نیست حتی اگر جراحی بکنی در هر ماه ممکن است فقط چندین جراحی داشته باشی و ویزیت بیماران در مطب هم کار سختی نخواهد بود --- ودر مورد سوال قبلی خدمت شما عرض شود که میانگین ۶۰٪ و ۵۵٪ درصدی که برایتان گفتم درسته واین درصدها از قبولین سالهای قبل اخذ شده و ممکن است با همون درصدها نتوان پزشکی تهران یا شهید بهشتی قبول شد ولی ممکنه با همون درصدها در دندانپزشکی اردبیل و دانشگاههای هم سطح این دانشگاه قبول شد چون سطح علمی دانشگاهها متفاوت است . با آرزوی موفقیت
|
روزی روزگاری تاجر ثروتمندی بود که 4 زن داشت . زن چهارم را از همه بیشتر دوست داشت و او را مدام با جواهرات گران قیمت و غذاهای خوشمزه پذیرایی می کرد.. بسیار مراقبش بود و تنها بهترین چیزها را به او می داد. |
زن سومش را هم خیلی دوست داشت و به او افتخار میکرد . پیش دوستهایش اورا برای جلوه گری می برد گرچه واهمه شدیدی داشت که روزی او با مردی دیگر برود و تنهایش بگذارد
واقعیت این است که او زن دومش را هم بسیار دوست می داشت . او زنی بسیار مهربان بود که دائما نگران و مراقب مرد بود . مرد در هر مشکلی به او پناه می برد و او نیز به تاجر کمک می کرد تا گره کارش را بگشاید و از مخمصه بیرون بیاید.
اما زن اول مرد ، زنی بسیار وفادار و توانا که در حقیقت عامل اصلی ثروتمند شدن او و موفق بودنش در زندگی بود ، اصلا مورد توجه مرد نبود . با اینکه از صمیم قلب عاشق شوهرش بود اما مرد تاجر به ندرت وجود او را در خانه ای که تمام کارهایش با او بود حس می کرد و تقریبا هیچ توجهی به او نداشت.
روزی مرد احساس مریضی کرد و قبل از آنکه دیر شود فهمید که به زودی خواهد مرد. به دارایی زیاد و زندگی مرفه خود اندیشید و با خود گفت :
" من اکنون 4 زن دارم ، اما اگر بمیرم دیگر هیچ کسی را نخواهم داشت ، چه تنها و بیچاره خواهم شد !"
بنابرین تصمیم گرفت با زنانش حرف بزند و برای تنهاییش فکری بکند . اول از همه سراغ زن چهارم رفت و گفت :
" من تورا از همه بیشتر دوست دارم و از همه بیشتر به تو توجه کرده ام و انواع راحتی ها را برایت فراهم آورده ام ، حالا در برابر این همه محبت من آیا در مرگ با من همراه می شوی تا تنها نمانم؟"
زن به سرعت گفت :" هرگز" همین یک کلمه و مرد را رها کرد.
ناچاربا قلبی که به شدت شکسته بود نزد زن سوم رفت و گفت :
" من در زندگی ترا بسیار دوست داشتم آیا در این سفر همراه من خواهی آمد؟"
زن گفت :" البته که نه! زندگی در اینجا بسیار خوب است . تازه من بعد از تو می خواهم دوباره ازدواج کنم و بیشتر خوش باشم " قلب مرد یخ کرد.
مرد تاجر به زن دوم رو آورد و گفت :
" تو همیشه به من کمک کرده ای . این بار هم به کمکت نیاز شدیدی دارم شاید از همیشه بیشتر ، می توانی در مرگ همراه من باشی؟"
زن گفت :" این بار با دفعات دیگر فرق دارد . من نهایتا می توانم تا گورستان همراه جسم بی جان تو بیایم اما در مرگ ،...متاسفم!" گویی صاعقه ای به قلب مرد آتش زد
. در همین حین صدایی او را به خود آورد
" من با تو می مانم ، هرجا که بروی" تاجر نگاهش کرد ، زن اول بود که پوست و استخوان شده بود ، انگار سوء تغذیه بیمارش کرده باشد .غم سراسر وجودش را تیره و ناخوش کرده بود و هیچ زیبایی و نشاطی برایش باقی نمانده بود . تاجر سرش را به زیر انداخت و آرام گفت :" باید آن روزهایی که می توانستم به تو توجه میکردم و مراقبت بودم ..."
در حقیقت همه ما چهار زن داریم !
الف : زن چهارم که بدن ماست . مهم نیست چقدر زمان و پول صرف زیبا کردن او بکنی وقت مرگ ، اول از همه او ترا ترک می کند.
ب : زن سوم که دارایی های ماست . هرچقدر هم برایت عزیز باشند وقتی بمیری به دست دیگران خواهد افتاد.
ج : زن دوم که خانواده و دوستان ما هستند . هر چقدر هم صمیمی و عزیز باشند ، وقت مردن نهایتا تا سر مزارت کنارت خواهند ماند.
د: زن اول که روح ماست. غالبا به آن بی توجهیم و تمام وقت خود را صرف تن و پول و دوست می کنیم . او ضامن توانمندی های ماست اما ما ضعیف و درمانده رهایش کرده ایم تا روزی که قرار است همراه ما باشد اما دیگر هیچ قدرت و توانی برایش باقی نمانده است
به نقل از همکارم شیخ حسن امامی پور
1) حیات خوابی است و محبت رویای آن.
2) پشیمانی اولین گام برای پوزش است .
3) عشق حیات عاشق را تشکیل می دهد والا معشوق بهانه است.
4) به خاطر داشته باشید که امروز همان فردایی است که دیروز درباره آن نگران بودید . از خود بپرسید اقلاًَ این چیزی است که درباره آن نگرانم به وقوع پیوست یا خیر ؟
5) خوشبختی میان پرده بدبختی است .
6) فرهنگ رودخانه ای است به قدمت تاریخ .
7) خوشبختی یک احساس است که می توان آن را تولید کرد.
8) خداوندا ، نمی توانیم از تو چیزی بخواهیم ، که تو نیازهای ما را می دانی ، پیش از آنکه در ما پدیدار شود .
9) اولین گام در راه آگاهی، درک جهل است .
10) نشانه مهارت ، دانستن بیشترین ها در مورد کوچکترین هاست .
11) در سقوط افراد در چاه عشق ، قانون جاذبه تقصیری ندارد .
12) حکایت جالبی است که فراموش شدگان ، فراموش کنندگان را هرگز فراموش نمی کنند .
13) دوستان خوب، مانند ستارگان آسمانند ، گرچه بعضی اوقات دیده نمیشن ، ولی همیشه وجود دارند .
14) ای زیبا خود را در عشق بیاب نه در چاپلوسی آینه .
15) زن همیشه سن خود را از تاریخ ازدواج حساب می کند نه تاریخ تولد . (اُرد بزرگ)
16) سلاخی را دیدم زار می گریست ، به قناری کوچکی دل بسته بود .
17) هنگامی که صفتی را در دیگران نمی پسندی به اصلاح مشکل در خود بپرداز.
18) با گریه به دنیا می آیی اما چنان کن که با خنده از دنیا بروی .
19) اگر حسادت خاصیت سوختن داشت دیگر احتیاج به هیچ سوخت دیگری نبود .
20) همه می خواهند بشریت را عوض کنند ولی دریغا که هیچ کس در این اندیشه نیست که خود را عوض کند . (تولستوی)
تقدیر ، تقویم انسانهای عادی است .
تغییر ، تدبیر انسانهای عالی .