ضیافت الهی
|
| ||||||||||||||||||||||
|
خلاف طريقت بود اولياء |
تمنّا كنند از خدا جز خدا |
ميگويي: «اَلّلهُمَّ اِنّي اَسْئَلُكَ مِنْ بَهَائِكَ بِاَبْهاهُ» خدايا من از تو مي خواهم به حق آن گرانقيمتترين وجود و بهائت «بِاَبْهَاه» وآن هم از خوب خوبهايش و «وَ كُلُّ بَهائِكَ بَهي» و اصلاً همة خوبيها و الطاف قيمتي تو، قيمتيترين است.
«اللّهُمَّ اِنّي اَسْئَلُكَ مِن جَمالِكَ بِاَجْمَلِهِ وَ كُلُّ جَمَالِكَ جَميلٌ». يعني؛ خدايا از تو ميخواهم و از جمالت هم ميخواهم، آن هم از شديدترين وجه جمالت، در حاليكه همة جمالت، شديدترين است و تو وَجه جمال ضعيف نداري.
ملاحظه ميكنيد همچنان صفات و اسامي و كمالات خداوند را ميشماري، ميگويي:
«الّلهُمَّ اِنّي اَسْئَلُكَ بِعِزَّتِكَ بِاَعَزِّها، وَ كُلُّ عِزَّتِكَ عَزيزَةٌ» خدايا از تو به حقيقت عزّتت و به آن عزيزترين اسمائت ميخواهم، و بعد ميگويي البته همة اسماء تو عزيز و برتر است. يعني چه؟ ملاحظه ميكني كه همين مصاحبت مطلوب تو است. تا آخر دعا، اسماء او را ميشماري و از اين تكرار اسماءِ حضرت حق به شعف ميآيي و قلبت را محل ياد او قرار ميدهي.
به جايي ميرسي كه در سحرهاي ماهرمضان زبان حالت، اين ميشود كه:
|
من هرچه خواندهام همه از ياد بردهام |
غيراز حديث دوست كه تكرار ميكنم |
يعني با تكرار اسماء او، جان را متوجه او ميكني، و آهستهآهسته خود را به او نزديك ميبيني، اول بايد نام او را همچنان بر زبان داشت تا آهستهآهسته قلب هم با زبان همراهي كند. داريم كه:
|
ديد مجنون را يكي صحرا نورد |
در ميـان باديـه بنشستـه فـرد |
|
صفحهاي از ريگ و انگشتش قلم |
بـا صلاي دل همي مـيزد رقم |
|
گفتكايمجنون شيداچيست اين |
مينويسي نامه، بهر كيست اين |
|
گفـت مشـق نام ليـلي مـيكنــم |
خاطر خود را تســلّي ميدهـــم |
|
چــون ميسّر نيست برمن كامِ او |
عشــقبازي مـيكنــم با نـام او |
آري! «چون ميسّر نيست بر من كام او» كه بتوانم در مقام فناء و اتحاد با او باشم، با بهزبان آوردن اسماء مبارك او، قلب خود را به او نزديك مينمايم.
اين اولِ كار است كه بايد اسماء او را در سحرهاي ماه رمضان صدا كني ولي ميرسي به جايي كه از عمق جان خواهي گفت:
|
هرچيز كه ديدم همه بگذاشتني بود |
جزيادتوايدوستكهآنداشتني بود |
باز ميآيي جلو و جلو تا جايي كه خواهي گفت:
|
با صد هزار جلوه برون آمدي كه من |
با صد هزار ديده تماشا كنم تو را |
ديگر جز او را در سراسر هستي نخواهي يافت، در همة اين اسماء يك چيز را مييابي و يك مطلوب را جستجو ميكني، تا جايي كه اين دعاها را مثل يك نسيم ميشناسي كه پرده از رخ محبوب برميدارد تا تو بتواني با معبود خود بيشتر ارتباط پيدا كني، گفت:
|
گر باد نبودي كه سر زلف تو برداشت |
آن عارض زيباي تو ما را كه نمودي؟ |
و روزه، همان نسيم است كه موجب ميشود قلب متوجه حق بشود و طالب اُنس با او شود.
بههر صورت نقش دعا و استمرار دعا را در اين ماه فراموش نكنيد. فرصت فوقالعادهاي است كه بتوانيم هرچه بيشتر به خدا نزديك و نسبت به آن مقام اعلي آشنا شويم. خدا ميداند شايد هديهاي بزرگتر از دعاي ابوحمزةثمالي كه مؤمنين در سحر ماه رمضان ميخوانند براي روزهدار نباشد، فوقالعاده عالي است، اوج ارتباط انسان را با خدا به انسان مرحمت ميكند. -اگر نتوانستيد هر نيمهشب همة آن را بخوانيد، لااقل چندصفحة آنرا بخوانيد و شب بعد، صفحات بعد را بخوانيد.- و بدانيدكه؛ روزه انسان را تا ملاقات با خدا و رؤيت حق جلو ميبرد.[1]

مركز مشاوره راه نو - مركز مشاوره رهیافت