3 ليوان را در نظر بگير؛ همان آزمايش قديمي است. در ليوان سمت چپ آب سرد بريز، در ليوان سمت راست آب‌گرم و در ليوان وسط آب ولرم. انگشت سبابه دست چپت را در ليوان آب سرد و انگشت سبابه دست راستت را در ليوان آب گرم فرو ببر و مدتي نگه‌دار...

حالا همزمان هر 2 انگشتت را از ليوان‌هاي آب سرد و گرم دربياور و در ليوان وسطي ـ آب ولرم ـ فروكن. چه حسي داري؟ در سمت چپ احساس گرما مي‌كني و در سمت راست احساس سرما؛ اما تو مي‌داني كه آب ليوان وسط فقط يك‌ دما دارد. آيا اين احساس‌هاي متفاوت در 2 انگشت، به دليل وجود مشكل در بدن توست؟ زندگي ما هم همين‌طور است. گاهي شرايط يكسان زندگي براي 2 نفر، تنها به دليل تفاوت در محيط تربيت، متفاوت جلوه مي‌كند.

پس اگر بخواهيم در مرحله آخر در ليوان وسط دماي يكساني را حس كنيم، بايد هر دو انگشت سبابه را در مرحله اول در يك ليوان بگذاريم. اما ليوان آب سرد يا آب گرم؟ كدام درست است؟

داستان اين هفته

من و همسرم هر دو شاغل هستيم؛ يعني براي تامين مخارج زندگي مجبوريم هر 2 شاغل باشيم. خوب يا بد، سعي مي‌كنيم با شرايطي كه داريم بسازيم و حداكثر بهره را از شرايط موجود ببريم. 3 سال بعد از ازدواج تصميم گرفتيم بچه‌دار شويم. از اول قرارمان اين بود كه همسرم بعد از به دنيا آمدن فرزندمان ديگر سركار نرود و به تربيت او بپردازد. اوايل سعي كرديم به اين قول و قرار عمل كنيم ولي يك جاي حسابمان غلط بود. ما حالا 3 نفر شده بوديم ولي درآمدمان كمتر از زمان به دنيا آمدن فرزندمان بود. تا 6 ماه همين‌طور ادامه داديم و از پس‌انداز استفاده کرديم ولي عملا ادامه اين وضعيت برايمان مقدور نبود. دخل و خرجمان اصلا با هم جور درنمي‌آمد.

دوباره نشستيم و عقلمان را روي هم ريختيم كه چه كنيم. گزينه‌اي بهتر از اينكه همسرم دوباره به سركار برود، پيدا نكرديم اما يك مشكل بزرگ وجود داشت، نمي‌دانستيم فرزندمان را چه كنيم. اول خواستيم او را به مهد كودك بسپاريم ولي با هزينه بالاي مهدكودك، عملا وضعيت‌ ما تفاوتي باگذشته پيدا نمي‌كرد. گزينه‌ بعدي، كمك گرفتن از خانواده همسرم براي نگهداري از فرزندمان بود. همسر من دختر كوچك خانواده بود و با ازدواج ما، پدر و مادر او خيلي تنها شده بودند. به همين دليل از پيشنهاد ما استقبال كردند و بچه را هر روز صبح به آنها تحويل مي‌داديم و موقع برگشتن از كار تحويل مي‌گرفتيم. اين موضوع مربوط به 3 سال پيش است. حالا فرزند ما نزديك به 4 سال دارد و ما همچنان همين كار را انجام مي‌دهيم. خود او هم به اين وضعيت خو گرفته و مشكلي ندارد. پدر و مادر همسرم هم از بودن دخترمان در كنارشان راضي هستند، اما چند وقتي است كه نگراني جديدي براي من و همسرم به وجود آمده، ‌انگار ما براي فرزندمان غريبه شده‌ايم. نه اينكه ما را نشناسد ولي احساس مي‌كنيم خيلي زود از بودن با ما خسته مي‌شود. مدام دلتنگي خانه مادربزرگش را مي‌كند. روزهاي آخر هفته، با اينكه من و همسرم سعي مي‌كنيم تمام لحظات با او باشيم؛ نمي‌توانيم نظرش را جلب كنيم. از همه بدتر اينكه مدتي است احساس مي‌كنيم فرزند ما اصلا از ما حرف?شنوي ندارد و بيشتر حرف پدر و مادر همسرم را گوش مي‌دهد و اين موضوع نگراني‌ ما را از آينده بيشتر مي‌كند. گاهي فكر مي‌كنم شايد كار ما اشتباه بوده ولي مساله اينجاست كه ما انتخاب ديگري نداشتيم و مجبور به اين كار بوديم.

نظر روان‌‌شناس

دكتر حسين ابراهيمي‌مقدم

عضو هيات علمي دانشگاه علوم پزشكي تهران

کـودکـان تـربـيـت زمـانـه خود را مي?خواهند

در خانواده سالم، پدر و مادر معلم و راهنما هستند اما در خانواده ناسالم بچه‌ها، معلم و راهنماي خود مي‌شوند. آموزش‌ كودك در درجه اول وظيفه والدين است. آنها بايد ذهن فرزند را باز كنند و از تجربه‌هاي خود سخن بگويند. شايد فكر كنيد تجربه مادربزرگ و پدربزرگ كه بيشتر است اما به گفته‌ حضرت علي (ع) بايد فرزندان را براي زمانه خودشان تربيت كنيم. پدربزرگ و مادربزرگ متعلق به نسل گذشته‌اند. آموزشي كه والدين به فرزندشان مي‌دهد مي‌تواند به او هويت و در حل مشكلات روزمره او را ياري دهد اما چه آموزش‌هايي را مي‌توان برعهده مادربزرگ و پدربزرگ گذاشت؟


فرهنگ و رسوم خانواده

وقتي صحبت از آموزش فرهنگ و رسوم خانواده مي‌شود، نقش پدربزرگ و مادربزرگ پررنگ‌تر است. آموزش فرهنگ و سنت‌هاي قومي‌- ميهني به اطلاعات كودك اضافه مي‌كند و به او مي‌آموزد به سنت‌ها احترام بگذارد.


دين و مذهب

بچه‌ها بايد با دين و مذهب خانوادگي آشنا شوند. آشنايي كودك با ارزش‌هاي ديني خانواده به او احساس هويت مي‌دهد. نقش پدربزرگ و مادربزرگ در اين مورد هم پررنگ‌تر است.


برخورد با ديگران

تعصبات در خانه شكل مي‌گيرد. احترام به بزرگ‌ترها و مادربزرگ وپدربزرگ خوب است و آموزش اين مساله باعث مي‌شود فرزندان در آينده به ما و ديگران به آنها احترام بگذارند. در اين آموزش والدين نقش اول را دارند. كودكان با ديدن نوع رفتار والدين با پدر و مادر خود متوجه مي‌شوند چطور بايد با بزرگ‌ترها رفتار كرد. ارتباط درست و تربيت صحيح پدر و مادر با كودك و ارتباط صحيح آنها با پدربزرگ و مادربزرگ و روابطشان با هم مي‌تواند به كودك كمك كند رفتارها و مهارت‌هاي اجتماعي را بياموزد. اگر كودك روش گفت‌وگوي صحيح را نياموزد، نمي‌تواند در آينده ارتباطات خوبي داشته باشد و به درستي ابراز وجود كند.


احترام به طبيعت

در اينجا نيز نقش والدين بسيار وسيع است. وظيفه آنهاست كه كودك را متوجه خطرهايي كنند كه محيط زيست را تهديد مي‌كند. زندگي فرزندان تحت تاثير شرايط محيط زيست است پس بايد به آنها آموخت مثلا با ايجاد دود محيط را آلوده نكنند. البته در خيلي موارد به دليل مشغله زياد والدين، اين موضوعات فراموش مي‌شود و پدربزرگ و مادربزرگ كه زمان بيشتري دارند، وقت مي‌گذارند و در مورد اين موضوعات صحبت مي‌كنند.


ادبيات، هنر و موسيقي

وقتي مساله آموزش پيش مي‌آيد، نقش والدين پررنگ‌تر مي‌شود. بردن كودك به نمايشگاه‌هاي هنري، يك كنسرت يا تئاتر و... فعاليت‌هاي كم‌هزينه‌اي است كه به زندگي فرزند شادي مي‌بخشد و تاثيرات مثبتي دارد. وجود والدين در اين شرايط لازم است زيرا حضور پدربزرگ و مادربزرگ براي كودك چندان لذت‌بخش نيست.


ترس‌ها

حضور پدر و مادر در شرايطي كه كودك احساس ترس مي‌كند، اعتمادبه‌نفس بيشتري به او مي‌دهد.


حرف آخر

لازم است والدين از تجربه‌هاي پدربزرگ و مادربزرگ‌ها استفاده كنند اما نبايد نقش خود را فراموش كنند. وظيفه اصلي تربيت، برعهده والدين است اما با تعامل با پدر و مادربزرگ و احترام به آنها، مي‌توانند كودك را بهتر تربيت كنند.

نظر روان‌پزشك كودك

دكتر كتايون خوشابي

عضو هيات علمي دانشگاه علوم بهزيستي و توانبخشي

دوتـربـيـتـي شـدن يـعـنـي چـه؟

در نبود پدر و مادر، مادربزرگ و پدربزرگ تا 3 سالگي بهترين جانشين براي نگهداري از فرزند هستند. سپردن كودك به آنها كه سرشار از مهر و محبت‌اند، از سپردن به مهدكودك بهتر است. بعد از 3 سالگي ديگر كودك فقط به مهر و محبت نياز ندارد و بايد آموزش هم ببيند. به همين دليل لازم است به مهد سپرده شود.


دوتربيتي شدن

از نكات مثبت سپردن كودكان به مادربزرگ و پدربزرگ اين است كه آنها از منبع سرشار عاطفه در غياب والدين محروم نمي‌شوند اما به‌دليل وابستگي زيادي كه پدربزرگ و مادربزرگ به نوه دارند، ممكن است در برخورد با آنها آسان‌گيرتر از والدين باشند و اين سهل‌گيري بيش‌ازحد باعث بروز رفتارهاي نامناسب از جمله لجبازي و پرخاشگري بيشتر در كودكان مي‌شود. اين موضوع تقريبا در مورد تمام مادربزرگ و پدربزرگ‌ها صدق مي‌كند و كودكان وقتي با آنها هستند رفتارهاي نامطلوب بيشتري دارند ولي مادربزرگ و پدربزرگ چشم‌پوشي مي‌كنند و عكس‌العمل مناسبي نشان نمي‌دهند و حتي گاهي با خنده، رفتارهاي نامطلوب را تقويت مي‌كنند. كنارآمدن با اين كودکان وقتي به خانه بازمي‌گردند و تحت روش‌هاي تربيتي پدر و مادر قرار مي‌گيرند، ممكن است تا چند ساعت سخت باشد. اين همان چيزي است كه به اصطلاح، خانواده‌ها آن را دوتربيتي شدن مي‌نامند.

تجربه نشان داده است كه صحبت با پدربزرگ و مادربزرگ در اين مورد خيلي نتيجه‌بخش نيست. آنها به قدري با محبت هستند و نوه‌هايشان را دوست دارند كه نمي‌توانند لوسشان نكنند ولي به هر حال بهتر است پدر و مادر هر يك با والدين خود در مورد اين مساله صحبت كنند و از آنها بخواهند روش تربيتي آنها را اجرا كنند. خيلي از اوقات پدر و مادر معتقدند خواسته كودك منطقي نيست و به آن توجهي نمي‌كنند ولي پدربزرگ و مادربزرگ جلوي خود کودک، والدين را سرزنش مي‌كنند تا خواسته كودك را اجابت كنند و با اين كار اجازه نمي‌دهند كودك توانايي صبر و تحمل را پيدا كند. صحبت‌ در اين مورد ممكن است تا حدودي موثر باشد اما اگر نبود، بايد زمان حضور كودك كنار مادربزرگ و پدربزرگ كمتر شود.

خانواده‌هاي گسترده و هسته‌اي

تجربه نشان داده مشكلات تربيتي و رفتاري كودكان در خانواده‌هاي گسترده كه در چند طبقه يك آپارتمان زندگي مي‌كنند، بيشتر از خانواده‌هاي هسته‌اي است كه مكان زندگي آنها جدا و دور از هم است و به عنوان ميهمان وارد خانه هم مي‌شوند. در خانواده‌هاي گسترده، مرز خانواده معني ندارد و كودك با گذراندن چند پله وارد مرز خانواده ديگري مي‌شود و نمي‌تواند درك كند هر خانواده هسته‌اي مرز خود را دارد كه شامل پدر و مادر و فرزندان است. اگر خانواده‌هايي به صورت گسترده زندگي ‌كنند، تربيت كودك سخت‌تر مي‌شود و بهتر است حتي‌المقدور رفت‌وآمد بين خانواده‌ها با كنترل والدين باشد. گاهي بچه‌ها شبانه‌روز كنار مادربزرگ و پدربزرگ به سر مي‌برند و فقط آخر هفته‌ها پيش مادر و پدر خود برمي‌گردند، اين روش توصيه نمي‌شود، فرزند بايد زيرنظر پدر و مادر خود بزرگ شود، اگر رفت‌وآمدها با كنترل و در زمان كوتاه انجام شود، تاثير نامطلوب زيادي بر تربيت كودك نخواهد داشت و او مي‌فهمد كه تربيت اصلي برعهده والدين است.


لوس‌شدن و عوارض ناشي از آن

از جمله تاثيرات نامطلوب سپردن كودك براي ساعت‌هاي طولاني به مادربزرگ و پدربزرگ لوس‌شدن است. در بچه‌هايي كه در خانواده‌هاي گسترده زندگي مي‌كنند اين حالت بيش از خانواده‌هاي هسته‌اي اتفاق مي‌افتد. منظور از لوس‌شدن اين است كه كودك عادت كند به تمام خواسته‌هايش برسد و معني «نه» شنيدن را نداند و صبر و تحمل كافي نداشته باشد. كودكان لوس، پرخاشگر مي‌شوند چون انضباط كافي در روش‌هاي تربيتي آنها وجود نداشته است.

وقتي كودكان لوس در محلي منظم مثل مهد كه قانون در آن وجود دارد، قرار مي‌گيرند هيچ مشكلي ندارند و آنها را كودكاني خوب مي‌شناسند اما همين كودك وقتي وارد خانواده گسترده مي‌شود، چون والدين در مقام تربيتي نيستند، رياست را برعهده مي‌گيرند و براي پدر و مادر تعيين تكليف مي‌كنند. بچه‌ها در اين خانه‌ها رفتارهاي پرخاشگرانه و پرتحرك و لجبازانه نشان مي‌دهند تا قدرت پدر و مادر را به چالش بكشند و با عدم فرمانبرداري و سرپيچي از دستورات و قوانين خانواده، قدرت آنها را تضعيف مي‌كنند.

نظر روان‌‌?پزشک کودک

دكتر نسرين اميري

عضو هيات علمي دانشگاه علوم بهزيستي و توان‌بخشي

کـودکـان را دلـبـسـتـه کـنـيـد؛ نـه وابـسـتــه

مرگ موضوعي واقعي در دنياي ماست. مادر و فرزند به‌هر حال روزي از هم جدا مي‌شوند. وقتي در دنياي واقعي چنين تجربه‌اي داريم، ديگر نمي‌توانيم بگوييم جدايي مادر از فرزند حتي به‌صورت موقت خوب است يا بد. تنها كاري كه مي‌توانيم انجام دهيم اين است كه به‌نحوي نتايج منفي اين تجربه را از ذهن كودك پاك و نتايج مثبتي ايجاد كنيم.

بايد دنيا را همان‌طور كه است به فرزندمان نشان دهيم. او بايد بفهمد كه هميشه مادر پيش او نيست. در قدم اول، مادر بعد از تولد نبايد فرزندش را پيش خود بخواباند و فقط هر بار كه گريه‌ كرد، مادر يا پدر يا پرستار مي‌توانند به او سر بزنند. در قدم بعدي بايد شرايط چندگانه دلبستگي ايجاد شود. البته جدايي مادر از فرزند نبايد خيلي زود آغاز شود چون باعث بروز اضطراب در کودک خواهد شد. جدايي خيلي هم نبايد دير باشد.

وقتي كودك در حال بزرگ‌شدن است، هرچه بيشتر او را با پدربزرگ و مادربزرگ و مربي مهد آشنا و كمك كنيد تا همزمان با چند نفر ارتباط عاطفي برقرار كند. با اين كار احتمال بروز حوادث و صدمه‌هاي ناشي از جدايي مادر از كودك كمتر خواهد شد. البته مادر به عنوان نگهدارنده اصلي لازم است وقتي كودك را از خود جدا مي‌كند به او بفهماند كه چه ساعتي براي بردن او بازمي‌گردد. در سن زير 3 سال بهتر است سپردن كودك به اطرافيان كمتر باشد اما بعد از اين سن توصيه مي‌شود حتي اگر مادر شاغل نيست، كودك را به مهد بسپارد. وقتي مادر فرزندش را به شخص ديگري مي‌سپارد، بايد براي او توضيح دهد كه قرار است كجا برود و چه زماني برمي‌گردد. اگر هنوز كودك قدرت درك اين مسايل را ندارد، گفتن اينكه كار دارم و فلان ساعت برمي‌گردم، كافي است. براي كودكاني كه هنوز مفهوم ساعت را درك نمي‌كنند، مي‌توان با شيوه ديگري زمان را مشخص کرد. مثلا گفت «فلان كارتون را كه ديدي، من برمي‌گردم.» توصيه مي‌شود مادر قبل از زمان مقرر يا حداقل راس ساعت در مكان باشد حتي 10-5 دقيقه هم دير نكند زيرا اين موضوع سطح اضطراب كودك را بالا مي‌برد و احساس ناامني به او صدمه خواهد زد. برخي مادرها لزومي نمي‌بيند مسايلي را به كودك توضيح دهند براي پيشگيري از گريه ناشي از جدايي، در حالي كه كودك سرگرم كاري است، پنهاني او را ترك مي‌كنند. فراموش نكنيم اگر به كودك اين احساس را منتقل كنيم كه دنيا محل امني است و مردم هر آنچه هستند، ارائه مي‌دهند، مشكلي پيش نمي‌آيد.

اگر مادر شاغلي كه مجبور است هر روز از فرزندش دور باشد، به او تفهيم كند بايد سركار برود اما ساعت مشخصي برمي‌گردد، به كودك نشان مي‌دهد كه دنيا «امن» است اما مادري كه براي پيشگيري از گريه كودك، پنهاني از او جدا مي‌شود به فرزندش صدمه مي‌زند. كودك مي‌فهمد مادر دروغ مي‌گويد و دنيا جاي «امني» نيست. جداشدن كودك از مادر با گريه، بهتر از جداشدن پنهاني مادر از اوست زيرا در حالت اول به هر حال كودك متوجه امنيت مي‌شود. رفتار ما بايد به‌گونه‌اي باشد كه با واقعيت‌هاي زندگي هماهنگ باشد. «دلبستگي» بايد وجود داشته باشد ولي «وابستگي» نه.

نظر روان‌‌?پزشک کودک

دكتر ميترا حكيم شوشتري

عضو هيات علمي دانشگاه علوم بهزيستي و توانبخشي

در تـربـيـت 3 سـالـگـي سـن مـهـمـي اســت

برخي از مادران شاغل سر اين دو راهي هستند كه فرزندشان را به مهد بسپارند يا به مادر و پدرشان. اين موضوع به سن كودك بستگي دارد.


کودکان زير 3 سال

بهتر است نگهداري كودكان زير 3 سال كه به مراقبت بيشتري نياز دارند،‌ به شخصي كه توجه بيشتري به آنها دارند، سپرده شود. در اين موارد مادربزرگ و پدربزرگ بهترين گزينه هستند. سپردن كودك به چند نفر از بستگان توصيه نمي‌شود زيرا كودكان زير 3 سال به دلبستگي به يك فرد خاص نياز دارند و زماني كه به چند نفر سپرده مي‌شوند، اين دلبستگي پيش نمي‌آيد. كودك در اين سن بايد احساس كند فقط يك فرد خاص مراقب اوست و دوستش دارد تا اعتماد به محيط در او رشد ‌كند اما اگر مادر يا پدربزرگ كودك توانايي نگهداري از فرزند شما را ندارند، يك پرستار يا مربي خاص مهد مي‌تواند براي مدت طولاني از او مراقبت كند. اين فرد بايد ارتباط خوبي با كودك داشته باشد و بتواند تنش او را كاهش دهد. مادراني كه مجبورند كودكان كمتر از 3 سال خود را به مهد بسپارند، بهتر است قبل از 8 ماهگي اين کار را انجام دهند زيرا در اين سن كودك هنوز شناختي از محيط اطراف ندارد و استرس و اضطراب ناشي از حضور افراد غريبه در او شكل نگرفته است. اگر كودك پرستار را به عنوان فرد دومي كه از او مراقبت مي‌كند، بپذيرد، در مقايسه با زماني كه در 5/1 سالگي به پرستار سپرده شود، احساس آرامش بيشتري خواهد داشت. در اين سن، كودكان محيط را كاملا درك مي‌كنند و در برقراري ارتباط با غريبه‌ها احساس اضطراب دارند، در نتيجه آسيب بيشتري خواهند ديد.


کودکان بالاي 3 سال

براي كودكان بالاي 3 سال، حضور در محيط‌هاي اجتماعي خوب است اما اگر مادر بزرگ و پدربزرگ فرصت داشته باشند، بهتر است كودك چند ساعت به مهد و چند ساعت به آنها سپرده شود. درست است مهد محيط شادي است و كودك از حضور در آن لذت مي‌برد اما به هر حال محيطي است كه انضباط خاصي در آن حاكم است و كودك در آن با افراد زيادي در تماس خواهد بود و آرام‌تر از محيط خانه نيست. مهم‌ترين نكته‌اي كه بايد به آن توجه داشت اين است كه روش تربيتي والدين با روش تربيتي مادر و پدربزرگ شبيه باشد تا كودك دچار مشكلات رفتاري نشود. هرچه تشابه بين نوع تربيت مادر و پدربزرگ و والدين بيشتر باشد، هم از نظر تربيتي براي كودك بهتر خواهد بود و هم تنش كمتري را تجربه خواهد كرد.